روزشمار جنگ ایران و عراق - مرکز اسناد و تحقیقات سپاه - الصفحة ٢٣٦ - روزشمار جنگ دوشنبه /١٥ شهریور ١٣٦١ /١٧ ذیقعده ١٤٠٢ /٦ سپتامبر ١٩٨٢
اتهامات شاپور پژوهنده
الف) کمک به طرح براندازی.
ب) قرار دادن شرکت خود در اختیار کودتاچیان، جهت برگزاری جلسات گروه و دادن اجازۀ استفاده از تلفن شرکت جهت تماس های گروه.
ج) ارتباط با آریانا به وسیلۀ مسعود مشایخی.
د) کمک مالی به مسعود مشایخی جهت فعالیت های ضدانقلابی.
دفاعیات مهدی زارع
بر اساس همین گزارش، پس از قرائت کیفرخواست، مهدی زارع به دفاع از خود پرداخت. وی در آغاز گفت: علی رغم تصوراتی که من قبل از دستگیری داشتم، زندان برایم یک دانشگاه بود و رفتار مسئولین زندان با زندانی ها همچون رفتار یک برادر روحانی است. من در زندان جمله ای از امام دیدم که ایشان فرموده بودند، زندان باید دانشگاه باشد و برای من به حق چنین بود. زارع سپس در رابطه با اتهامات خود گفت: مدت ها پیش یک شب من به اتفاق دیگر اعضای خانواده ام برای صرف شام به یک رستوران رفته بودیم که در آنجا شهریار ملکی را که زمانی کارمند من بود، دیدم و او مرا برای فردای آن روز به دفتر کار خود دعوت کرد. من از او پرسیدم که جریان چیست؟ وی پاسخ داد که ما برای آقای قطب زاده فعالیت انتخاباتی می کنیم و شما هم بیایید از نزدیک آشنا شوید. این خواهش او به صورتی بود که من نتوانستم رد کنم. یک روز من به دفتر شهریار ملکی رفتم و مشایخی را در آنجا دیدم و بدین شکل با صادق قطب زاده آشنا شدم. بعد از تمام شدن انتخابات نیز گذشته از دو یا سه جلسۀ دیگر، با ایشان برخوردی نداشتم. این جریانات گذشت، تا اینکه روزی، صبح زود بود که سرهنگ قاسم حسینی به من تلفن کرد و از من خواستند که به محل کارشان بروم، به مجرد اینکه در دفتر کار او حاضر شدم، به من گفت: قطب زاده به قدرت می رسد و تو مرا با او آشنا کن. من پاسخ دادم که سال هاست که قطب زاده را ندیده ام و هیچ آدرس و شمارۀ تلفنی هم از او ندارم. در دفتر سرهنگ قاسم حسینی بودیم که ایشان تلفن قطب زاده را از یکی از آشنایان خود به نام ریاضی گرفتند و به من دادند، من به آقای قطب زاده تلفن کردم و گفتم که می خواهم با شما ملاقات کنم. چند روز بعد به منزل آقای قطب زاده رفتم و جریان را برای او تعریف کردم. در این ملاقات آقای قطب زاده ضمن صحبت های خود، ایرادهایی به مسائل مملکتی گرفتند و مطالبی در مورد به خطر افتادن جان امام گفتند. من بلافاصله پرسیدم که در این مورد چه می کنید؟ که او پاسخ داد در یکی از کاخ ها از ایشان محافظت می کنیم. در مورد ملاقات با سرهنگ قاسم حسینی نیز ایشان گفتند که اشکالی ندارد و پس از این مجدداً به محل کار سرهنگ حسینی رفتم و گفتم که آقای قطب زاده موافقت کرده اند که شما با او ملاقات کنید و بعدازظهر آن روز به اتفاق سرهنگ نجفی و سرهنگ حسینی به منزل آقای قطب زاده رفتیم. در آنجا صحبت هایی شد که خیلی علمی بود و از سطح فهم من خیلی بالاتر بود. قرار شد که سرهنگ حسینی در مورد قبول، یا ردّ برنامه (اصلاح انقلاب) بعداً به ایشان پاسخ دهند. پس از این جریانات، یک روز در دفتر آقای پژوهنده بودیم که سرهنگ حسینی، سرهنگ زرین خامه را به نام آقای محمودی به من معرفی کردند و گفتند ایشان را ببرید تا با نمایندۀ نظامی آقای قطب زاده ملاقات کند. فردای آن روز به اتفاق آقای سرهنگ زرین خامه به منزل قطب زاده رفتیم و در آنجا آقایی که به نام تقی معرفی شد، حضور داشت. آقای تقی در این ملاقات از تخصص سرهنگ زرین خامه تعریف و تحسین کرد و شمارۀ تلفن او را نیز اخذ کرد و قرار شد که تقی عصر آن روز به دفتر آقای پژوهنده آمده و با سرهنگ حسینی تماس بگیرد. فردای آن روز بود که سرهنگ حسینی به من گفت که این جریانات خرج دارد و من پاسخ دادم که موضوع را به قطب زاده خواهم گفت، بعداً من به قطب زاده تلفن کردم و مسئله را با او در میان گذاشتم. ...[١] که قرار شد من به آنجا بروم. بعد از مراجعه به منزل، آقای قطب زاده مبلغ ٥٠٠ هزار تومان به من داد و فردای آن روز به سرهنگ حسینی تلفن کردم و گفتم که امانتی شما حاضر است.
[١] سه نقطه از متن روزنامه است.