روزشمار جنگ ایران و عراق - مرکز اسناد و تحقیقات سپاه - الصفحة ٤٦٥ - روزشمار جنگ چهارشنبه /٣١ شهریور ١٣٦١ /٤ ذی الحجه ١٤٠٢ /٢٢ سپتامبر ١٩٨٢
نمی شناختند، از شمار سلاح ها و نفرات اطلاعی نداشتند، حتی از وجود برخی سلاح های موجود ارتش تا ١٠ الی ١١ ماه بعد از آغاز جنگ، خبر نداشتند که این سلاح ها از جمله یک توپخانۀ بسیار سنگین و ارزنده نیز در ارتش ما وجود دارد.»
آیت الله خامنه ای افزود: «عیب اساسی ما در اوایل جنگ این بود که سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در آن موقع هنوز به طور صحیح جا نیفتاده بود. ما چقدر خون دل می خوردیم که حتی یک تفنگ ١٠٦ برای سپاه بگیریم. حتی از تحویل تفنگ برنو که از رده خارج شده بود نیز به آنها مضایقه می شد.»
رئیس جمهور مشکل بزرگ بعدی را وجود بنی صدر توصیف کرد و گفت: «بنی صدر، اخلالگر در جنگ بود، چند نظامی به عنوان مشاور دورش را گرفته بودند و به او خط می دادند و او هم در جلسات شورای عالی دفاع آن خط را تعقیب می کرد. برادران نظامی به این علت که او فرماندۀ کل بود، با او درنمی افتادند و ماها هم که مخالفت می کردیم، اولاً متهم می شدیم که نظامی نیستیم و حق دخالت نداریم و در ثانی در روزنامه اش تحت عناوینی چون کارنامه که ما آن را بیکارنامه می خواندیم، یک جو مخالف سیاسی ایجاد می کرد و از من و آقای هاشمی رفسنجانی و غیره بدین عنوان که مطلع در مسائل نیستند، مطالبی می نوشت. درحقیقت، خواست عمومی مردم و سایر فرماندهان را بخاطر داشتن یک خط به خصوص تلقینی، ندیده می گرفت و سوءنیت اغلب افرادی که در اطراف او بودند، بعدها آشکار شد.»
آیت الله خامنه ای در پاسخ به این سؤال که وضع سیاسی و اقتصادی داخلی ما در اوایل جنگ به چه صورت بود، گفت: «وضع سیاسی ما عبارت بود از یک تضاد روزافزون میان رئیس جمهوری پرمدعای گزافه گوی متوقع و افزون طلب با دولت شهید رجایی که مرتب با هم درگیری داشتند و به تبع این درگیری سیاسی و داخلی، در کل ارگان های کشور رکود و سستی پیش آمده بود و یک وضع بحرانی به شمار می رفت. جلسات شورای عالی دفاع یک جلسات جنگ اعصاب بود. گروهک ها بنحوی فعالیت می کردند. یادم می آید، همان روز اول جنگ و یا فردای آن روز، همۀ تلاش ها در راه جنگ مصرف می شد، خواب و استراحت نداشتیم، من غالباً شب ها به منزل نمی رفتم و اغلب با فرماندهان در ستاد می ماندیم. به طور خلاصه کلیۀ کارهای مملکت تحت الشعاع جنگ قرار گرفته بود. در آن روز سازمان منافقین جوان های کم سن و سال ١٥ یا ١٦ ساله را با پلاکاردهایی در سر چهارراه ها قرار داده بود و روی آنها شعارهایی که مردم را به کلی از جنگ غافل می کرد، نوشته شده بود، از آن جمله راجع به مجلس، شهید بهشتی، دادگاه انقلاب و یا راجع به افرادی از منافقین که در زندان بودند، برای اینکه ذهن مردم را از جنگ منحرف کنند و علاوه بر وضعیت گروه منافقین، ١٠ الی ١٥ گروه مخالف دیگر نیز داشتیم که هر کدام به نحوی مشغول خرابکاری بودند.