روزشمار جنگ ایران و عراق - مرکز اسناد و تحقیقات سپاه - الصفحة ٥٨١ - روزشمار جنگ چهارشنبه /٧ مهر ١٣٦١ /١١ ذی الحجه ١٤٠٢ /٢٩ سپتامبر ١٩٨٢
ضمیمۀ گزارش ٥٩٨
متن مقاله مجله ژون آفریک بدین شرح است:
دو سال است که صدام حسین ارتش خود را به جنگ علیه ایران بسیج کرده است. درحالی که در ٢٢ سپتامبر ١٩٨٠، بمب افکن های عراقی در حال بمباران فرودگاه های ایران از جمله فرودگاه تهران بودند، ١٢ تیپ عراقی که اغلب آنها زرهی یا مکانیزه بودند، در جبهه ای به طول ٨٠٠ کیلومتر، از قصرشیرین تا خرمشهر، در مرز ایران پیشروی کردند. به نظر رهبران عراقی، این عملیات می باید حالت یک گردش نظامی به خود می گرفت. آنها که از حمایت بی دریغ عربستان سعودی، کشورهای نفتی و حمایت غیرعلنی ایالات متحده برخوردار بودند، می پنداشتند که ضربۀ نهایی را به نظام جمهوری اسلامی وارد خواهند کرد. نظامی که ١٨ ماه از تولد آن نمی گذشت و در لبۀ پرتگاه قرار داشت.
رژیم تهران که از یک طرف در مبارزه با سلطنت طلبان، چپ گرایان و منافقین و از طرف دیگر در مسئلۀ گروگان های امریکایی گرفتار بود، باید مانند یک میوۀ رسیده، ساقط می شد. افکار بین المللی به علت خصومتی که نسبت به جمهوری اسلامی داشتند، سکوت اختیار کرده بودند، سکوتی که رژیم بغداد می توانست بر روی آن به عنوان یک وضعیت مساعد برای خویش، حساب کند.
ارتش ایران مانع اساسی نبود، این ارتش به دلیل سوء ظن های مقامات مملکتی، تضعیف شدن در نتیجۀ تصفیه ها، محروم شدن از فرماندهان خود، محدود شدن از لحاظ وسایل منهدم شده و همچنین به دلیل محاصرۀ اقتصادی امریکا، می باید که با اولین ضربه فرو می ریخت و باقی ماندۀ آن نیز به ارتش عراق ملحق می شد و به طرف تهران حرکت می کرد. فرماندهان بغداد بر روی کردهای قاسملو و همچنین اعراب خوزستان حساب می کردند. آنها باید از عراقی ها به عنوان ناجیان خود استقبال می کردند.
از لحاظ لجستیکی عراق کاملاً آراسته شده بود، مقادیر زیادی وسایل پیچیدۀ نظامی ساخت شوروی، فرانسه، انگلستان، ایتالیا و... جمع آوری شده بود و به علت تنوع منابع، این تسلیحات احتیاجات عراق را تأمین و تضمین می کرد.
بنابراین، تمام شرایط برای یک پیروزی سریع، حداقل بر روی کاغذ فراهم شده بود. استان خوزستان باید در همان هفته های اول جنگ سقوط می کرد، یک حکومت موقت در اهواز مستقر می شد و تجزیۀ این استان و الحاق آن به ملت عرب را اعلام می کرد. این پیروزی آسان، مجالی فراهم می کرد تا نشان ها و علائم ارتش های اعراب که به وسیلۀ چندین شکست نظامی در برابر اسرائیل، کدر شده بود، دوباره بدرخشند و به صدام موقعیتی می داد که رسماً خود را رهبر جهان عرب بنامد، پستی که بعد از مرگ ناصر خالی مانده است.
ولی حقیقت چیز دیگری بود. عراقی ها بعد از به دست آوردن چندین موفقیت موقت در مقابل ارتش ایران که تنها می توانست در برابر دو تیپ عملیاتی ایستادگی کند، با یک مقاومت پرکینۀ مردمی روبه رو شدند. عرب های خوزستان که می بایست با آغوش باز از عراقی ها استقبال می کردند، با اسلحه در مقابل آنها ایستادند و تنها بعد از پنج هفته نبرد خونین خیابانی و خانه به خانه، عراقی ها موفق به گرفتن خرمشهر شدند و پیشروی آنان در جنوب، علی رغم صف آرایی ٦٠ هزار سرباز و یک هزار تانک، در آبادان متوقف شد. در نتیجه جبهه های دیگری در قسمت های شمالی، اهواز، دزفول، قصرشیرین و... به وجود آمدند. در ٢٦ اکتبر، آنها دزفول را با موشک های زمین به زمین بمباران می کنند و در اوایل سال ١٩٨١ (زمستان ١٣٥٩)، ارتش بعثی با مشکلات زیادی روبه رو می شود. آنها علی رغم بمباران شدید اهواز، آبادان و... برای تسلیم ساختن مردم، نمی توانند به مقصود خود برسند. در اواخر ماه مارس جبهه تثبیت شده و حمله و ضدحمله از هر طرف شروع می شود. در اواخر تابستان، عراقی ها ابتکار و رهبری جنگ را از دست می دهند و تنها امکان چند عملیات محدود آن هم تدافعی، نه تهاجمی را به دست می آورند.
در ٢٨ سپتامبر ١٩٨١ (٦ مهر ١٣٦٠)، در جریان درگیری چرخش واقعی رخ می دهد. رأس ساعت ١٢ نیمه شب، تیپ ٧٧ ارتش ایران به پشتیبانی واحدهای پاسداران و نیروهای بسیج، حملۀ غافلگیرانه ای را به دارخوین در ٣٠ کیلومتری آبادان، آغاز می کنند و بعد از عبور از منطقه مسطحی که عراقی ها در