روزشمار جنگ ایران و عراق - مرکز اسناد و تحقیقات سپاه - الصفحة ٢٦٣ - روزشمار جنگ چهارشنبه /١٧ شهریور ١٣٦١ /١٩ ذیعقده ١٤٠٢ /٨ سپتامبر ١٩٨٢
که به اتفاق آقای زارع و سرهنگ نجفی نزد آقای قطب زاده رفتیم، این جلسه با توجه به مسائلی که در آن مطرح شد، هیچ ربطی به براندازی نداشته است. در آنجا محور بحث ها بر دو مسئله بود، یکی مسائل ایدئولوژیک و دیگری اوضاع داخلی کشور. بر طبق مسائلی که آقای قطب زاده در آن جلسه مطرح کردند، ایشان به جمهوری اسلامی، قانونی اساسی و رهبری امام اعتقاد کامل داشتند و این مسائل نمی تواند جنبۀ براندازی داشته باشد. نهایت اینکه، می خواستند عده ای متخصص به کار گمارده شوند و در این زمینه از من کمک می خواستند.
بند دوم اتهامات مندرج در کیفرخواست، در مورد وارد کردن مهدی زارع در گروه و معرفی وی به عنوان رابط گروه نظامی است. اولاً گروهی وجود نداشته است، چون یک گروه زمانی تحقق پیدا می کند که افراد با هم وحدت داشته و قصد ایجاد تشکل داشته باشند. من بین آقایانی که اینجا حاضر هستند وحدت و قصدی نمی بینم. معرفی آقای زارع زمانی مصداق پیدا می کند که آقای قطب زاده ایشان را نشناسند و من پس از اینکه از حضور آقای قطب زاده در تهران مطلع شدم، چون آقای زارع گفته بودند که در زمان انتخابات ریاست جمهوری برای تبلیغات ایشان مخارجی را متحمل شده بودند، به نظر من رسید که اگر او را به قطب زاده معرفی کنم، کار خوبی انجام داده ام. دو روز بعد از اطلاع از حضور آقای قطب زاده بود که تلفن کردم به ایشان و مطلب را گفتم و من فکر می کردم که ایشان از محل اقامت و یا شمارۀ تلفن آقای قطب زاده اطلاع داشته باشند، ولی چون اطلاع نداشتند، تلفن قطب زاده را از آقای ریاضی گرفتم و به زارع دادم که او هم تماس گرفت و نزد ایشان رفت و بعد به من گفت که آقای قطب زاده مایل است با من ملاقات کند. اینکه من خود را به عنوان نمایندۀ یک گروه به آقای قطب زاده معرفی کرده ام، اصلاً گروهی وجود نداشته، به عقیدۀ من، آقای قطب زاده نمی خواسته با نمایندۀ یک گروه ملاقات کند، بلکه لااقل از من به عنوان یک افسر شاغل در ستاد دعوت کرده است. مطلب سوم کیفرخواست، در مورد درخواست کوپن و پول از آقای قطب زاده توسط آقای زارع است. در این مورد باید بگویم که من درخواستی نکرده ام. پول را گرفته ام، پولی که نزد آقای زارع بود. من تصور می کردم که این پول، همان طلب او از آقای قطب زاده است. مطلب چهارم کیفرخواست، در مورد دعوت از سرهنگ زرین خامه و معرفی او به عنوان نمایندۀ گروه نظامی خود به آقای قطب زاده است. در این مورد من همین جا از سرهنگ زرین خامه عذرخواهی می کنم، اما من سرهنگ زرین خامه را نه به عنوان نماینده یک گروه نظامی، بلکه به عنوان یک افسر لایق معرفی کردم. مطلب بعد در مورد شرکت در جلسات متعدد و گفت وگو راجع به جزئیات طرح براندازی با نماینده آقای قطب زاده است. در این مورد باید بگویم که من قراری با وی نداشتم و او خودش آمده بود و در ملاقات با من به صورت پراکنده مطالبی را در مورد براندازی گفتند. شاید حق این بود که موضوع را با مسئولین در جریان می گذاشتم، ولی دلیل اینکه من موضوع را با مسئولین در میان نگذاشتم این بود که من در مورد خانوادۀ آن افسر که وضع خوبی هم نداشت، احساس مسئولیت می کردم و به هرحال به عقیدۀ من ایستادگی در مقابل جمهوری اسلامی، به دلایل گوناگون محال است و اگر کسی تصمیم بگیرد کار محالی را انجام دهد، باید در سلامت عقل او شک کرد. مطلب آخر کیفرخواست، در مورد ارتباط با آریانا از طریق محمود مشایخی است. من در قسمت های مختلف بازجویی گفته ام که مشایخی یک فرد دیوانه است و طرح کردن این مسئله به عنوان یک اتهام کمی دور از انصاف است. من هیچگونه خط فکری مشترکی با آریانا نداشته ام.
متهم پس از ادای توضیحات و پاسخ گویی به موارد اتهام، با اشاره به مطالبی که مهدی زارع در جلسۀ قبلی دادگاه عنوان کرده بود، اظهار داشت: من کوچک ترین سوءنیتی در فرستادن آقای مهدی زارع نزد آقای قطب زاده نداشتم و به هیچ وجه هم درخواستی برای پول نکرده ام. من هرگز دنبال پول نبوده ام. آقای زارع عنوان کرده اند که من گفتم بقیۀ پولها را در فریزر منزل می گذارم، این مسئله کمی باعث تعجب است.