روزشمار جنگ ایران و عراق - مرکز اسناد و تحقیقات سپاه - الصفحة ٥٠٩ - روزشمار جنگ جمعه /٢ مهر ١٣٦١ /٦ ذی الحجه ١٤٠٢ /٢٤ سپتامبر ١٩٨٢
می برد، سیستان را یکی می برد و باز هم تکة بزرگش از ماست. این متن حرف مأمور امریکایی بود که آن روز می گفت که اشاره ای به طرح آینده شان کرده بود. عراق آمده و حالا چه می خواهد؟ یک نقشة رسمی با امضای مسئولین عراق وجود دارد و یک کتاب نوشته شده که هر دو آن را ما داریم که از سنگرها به دست آوردیم، که عراقی ها هدف اصلی شان از نظر نظامی این بوده که خوزستان به کلی از ایران جدا شود و کشور مستقلی به نام عربستان و مرکز آن اهواز به نام الاهواز و عربی باشد. در مورد کردستان ظاهراً با کردها توافق کرده بودند که کردستان هم از آن ها باشد. در مورد آذربایجان من نمی دانم. احتمالاً با مسائلی که در رابطه با آقای شریعتمداری بعداً کشف شد، و بعداً باید منتظر باشیم که احتمالاً برای آذربایجان هم برنامه ای داشتند و اگر آنها نداشتند این یکی ها (ضدانقلاب داخلی) داشت، و بی برنامه برای اینجاها نبودند. اگر خوزستان از ایران نبود چه می شد؟ خب شما می توانید حدس بزنید که چه می شد و آیا امریکایی ها حاضر بودند که خوزستان را در اختیار عراق بگذارند؟ در این جا حرف است و قاعدتاً نه، لابد یک مأمور امریکایی می گذاشتند و خوزستان هم یک شیخ نشینی در شمال خلیج فارس می شد، وعده ای که به آن شیوخ داده بودند آن جزایر ایرانی خلیج فارس بود. که به یکی تنب بدهند به یکی ابوموسی و به دیگری جای دیگری بدهند و گوشت قربانی پیدا کرده بودند که بین آنها تقسیم کنند و همه را راضی کنند. قدر مسلم حق عراق هم جزیرة آبادان و حاکمیت بر شط العرب و ارتفاع غرب ایران بود که برای عراق حیاتی است، چون ارتفاعاتی که در دست ماست تا ٥٠ کیلومتر آن طرف ترش مستقیماً تو خاک عراق می خورد و برای عراق آن یک ضرورت است و اگر دست او باشد این طرف ناامن است. با این برنامه عراق حمله کرده و صدام قهرمان قادسیه شده و حالا بنی صدر هم باید با این صدام بجنگد.
ما را ببین که باید چه جور و با چه زحمتی و چه مشکلاتی این جنگ وسیعی که از همه امکانات شرق و غرب دارد تغذیه می شود، باید در این جنگ دفاع بکنیم، آن هم با بنی صدر. حالا روحیة بنی صدر را می توانید همه بفهمید که می خواهد با این وضع بجنگد و اولین کاری که کرد یک مقدار افسر کودتاچی که توی زندان افتاده بودند را آزاد کرد که اینها بیایند و رهبری ارتش را در دست بگیرند. آخر واقعاً آدم می خواهد با یک جریان امریکایی بجنگد، ولی اسرار و فرماندهی را بدهد دست اینها. من نمی گویم که همة آنها حتماً مقصر بودند، شاید بعضی هایشان بی تقصیر بودند و خب بعداً هم اگر بی تقصیر بودند باید جبران بشود. این حرف دیگری است. اما فرماندهی کل قوا که بخواهد در جنگ با این وسعت متکی به افسرانی که از زندان آنها را بیرون می آورد، باشد این چه جور می شود جنگید و چه جور می شود که خلق را پشت این جنگ داشت و چه جور می شود بدنة حزب اللهی ارتش را با خود داشت. این سربازان، درجه داران، افسران جزء و این نیروهای مخلص ارتش که دلشان از آن افسران در گذشته خون بوده، حالا ببینند که اینها بالای سرشان آمده و فرمان آتش می دهند، اینها دستشان به طرف ماشة تفنگ نمی رود و این حالی که اینها دارند، با این حال می خواهند بجنگند و بنی صدر رویه اش این بود و اگر ما حرف می زدیم، می گفت که آخوندها نمی گذارند که ما بجنگیم. از همان حرف هایی که همین امروز صبح حرف های رادیوهای بیگانه را پخش می کردند، من شنیدم که رادیو کلن می گوید که اگر روحانیون دخالت نکنند، بنی صدر می تواند این جنگ را به جایی برساند. سیاست چی بوده و اینها به چه شکلی می توانستند این جنگ را به کجا برسانند؟ من فکر می کنم که غرب با داشتن بنی صدر در منطقه خیالش راحت بود. باز حرکت این بود که خوزستان را بگیرند و آنجا هم غربی بشود و بنی صدر را هم اینجا داشته باشند و بعد اگر به ذلت و صلح کشیده شد و به یک صورتی درآمد، بقیه اش را به دست بنی صدر بدهند و بقیه را از صف بیرون کنند و حالا شاید در مراحل بعد چیزهای دیگری هم بوده است و قضاوت نمی شود کرد.
عراق هم حداقل قانع بود که اولاً از انقلاب ایران خیالش راحت بشود و صدور انقلاب به آنجا نشود و بعد هم در دنیا قهرمان شود تا دیگر نشود با او مبارزه کرد و بعد هم منت بر سر شیوخ دیگر بگذارد و با خرج