تجريد شرح نمط هفتم از كتاب الاشارات و التنبيهات - بهشتى، احمد - الصفحة ٧٦ - شرح و تفسير
خود را به وسيله آنها انجام نمىدهد. خاصيّت بارز تجرّد از ماده همين است.
اكنون با توجه به همين فرقى كه ميان قواى حسى و قوّه عقلى است، به مطلب روشنى دست مىيابيم.
قوّه عاقله به دليل عدم وابستگى به جسم، هم خود را ادراك مىكند و هم ادراك و مدرك خود را ادراك خود و ادراك فعل ادراكى خود جز با علم حضورى ممكن نيست؛ چرا كه اگر با علم حصولى باشد، نيازمند آلت و ابزار است؛ يعنى نفس براى ادراك قوّه عاقله خود و براى ادراك افعال ادراكى آن، نياز به يك قوّه ادراكى ديگرى پيدا مىكند كه آن هم يا يك قوّه عقلى يا يك قوّه حسى است. قوّه حسى در خور اين نيست كه بتواند قوّه عقلى و ادراكهاى آنرا احساس كند. بنابراين، چارهاى جز اين نيست كه با قوّه عقلى ديگرى به چنين ادراكى نايل آيد. اين هم مستلزم دور يا تسلسل است. [١]
قواى حسى به هيچوجه با قوّه عقلى، قابل مقايسه نيستند. قوّه عقلى هم خود را و هم ادراك خود را و هم مدرك خود را به علم حضورى ادراك مىكند و به وسيله مدرك خود، به ادراك چيزهاى ديگرى نايل مىشود؛ ولى قواى حسى نه خود را
[١] . شيخ الرئيس اگرچه علم خداوند به ماسوا را علم حصولى و به صورتهاى ارتسامى مىداند؛ ولى معتقد است كه علم خداوند به صورتهاى ارتسامى، نمىتواند به علم حصولى و به صورتهاى ارتسامى باشد؛ چرا كه مستلزم دور يا تسلسل است. بنابراين، علم خداوند به صورتهاى ارتسامى جز از راه علم حضورى، ممكن نيست. يا بايد علم خدا را به صورتهاى ارتسامى انكار كرد كه دور از عقل و درايت و انصاف است، يا بايد علم او را حضورى بشماريم؛ يعنى از سه راه، بايد راه سوم را انتخاب كرد؛ چرا كه راه اوّل و دوم، محذور دور و تسلسل يا انكار علم را در پى دارد. نه تنها علم خداوند به صورتهاى ارتسامى، علم حضورى است؛ بلكه علم انسان نيز چنين است.
او در اينباره مىگويد: «انّا نعلم علما يقينا أنّ لنا قوّة نعقل بها الأشياء. فامّا أن تكون القوّة الّتى نعقل بها هذه القوّة، هى هذه القوّة فى نفسها فتكون لنا قوّتان: قوّة نعقل الأشياء بها و قوّة نعقل بها هذه القوّة، ثم يتسلسل الكلام الى غير النّهاية، فتكون فينا قوىّ نعقل الأشياء بلانهاية بالفعل، فقدبان أنّ نفس كون الشّىء معقولا لا يوجب أن يكون معقول شىء ذلك الشّىء آخر» (الشفاء، «الهيّات»، مقاله ٨، فصل ٦، ص ٣٨٣).