تجريد شرح نمط هفتم از كتاب الاشارات و التنبيهات - بهشتى، احمد - الصفحة ٣٥٩ - ٣ غلبه شر
خاصّى به كار برد و اگر مقصود، اين است كه اثبات شود كه خير، موجود و شر، معدوم است، اين هم نياز به تصوّر موضوع دارد؛ چراكه تصديق بدون تصوّر، محال است.
پس استدلال بيهوده است. [١]
پاسخ اينكه مقصود، استدلال است. منتها براى تصوّر موضوع، از طريق استقرا، موارد استعمال شر را جستوجو مىكنند تا بتوانند شرّ بالذات را از شرّ بالعرض تفكيك كنند. [٢]
٣. غلبه شر
شر، همان رنج و الم است و آن، امر وجودى است و خير يا عدم رنج و الم است- يعنى سلامت- يا ضدّ آن- يعنى لذت- است.
پيداست كه در اين جهان، رنجها و آلام بيشتر از لذتهاست. پس شر غلبه دارد.
بنابراين فيلسوفان چارهاى ندارند جز اينكه همچون اشاعره فعل خداوند را معلّل به غرض ندانند و دست از چون و چرا بردارند. [٣]
اين اشكال- به قول خواجه [٤]- نيازى به پاسخ ندارد. بحثهاى گذشته پاسخگوست و اگر بخواهيم پاسخ دهيم، بايد همه بحثهاى گذشته را تكرار كنيم.
[١] . ر. ك: شرحى الاشارات، ج ٢، ص ٨٠.
[٢] . ر. ك: همان، ص ٨٢.
[٣] . ر. ك: همان، ص ٨٠.
[٤] . ر. ك: همان، ص ٨٢.