تجريد شرح نمط هفتم از كتاب الاشارات و التنبيهات - بهشتى، احمد - الصفحة ٣١٢ - سخنى درباره عنايت و قضاوقدر
٣. خواجه درباره قدر مىگويد:
و القدر: عبارة عن وجودها في موادّها الخارجيّة بعد حصول شرائطها مفصّلة واحدا بعد واحد؛ [١]
قدر عبارت است از: وجود موجودها در موادّ خارجى پس از حصول شرايط، به صورت تفصيلى، يكى پس از ديگرى.
خواجه تفسير خود را با آيه كريمه زير مورد تأييد قرار داده است:
وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا عِنْدَنا خَزائِنُهُ، وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ؛ [٢]
هيچچيزى نيست جز اينكه خزاين آن نزد ماست و ما آنرا جز به اندازهاى معلوم و معيّن، نازل نمىكنيم.
آنچه به اندازه معلوم و مقدار معيّن نازل مىشود، همان موجودهايى است كه داراى مادهاند و تحت شرايط ويژهاى پديد مىآيند. از اينجا معلوم مىشود كه اصطلاح قضاوقدر از قرآن گرفته شده است.
چنانكه مىفرمايد:
إِذا قَضى أَمْراً فَإِنَّما يَقُولُ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ*؛ [٣]
هنگامىكه قضاى او به چيزى تعلّق گيرد، تنها به او مىگويد: موجود باش و او موجود مىشود.
نكته مهم در تعريف خواجه اين است كه قلمرو قدر را عالم ماده دانسته و عالم مجرّدات را از قلمرو قدر خارج دانسته است.
علّامه طباطبائى هم معتقد است كه قدر عبارت است از: حدودى كه از ناحيه علتهاى ناقص، دامنگير موجودهاى مادّى مىشود؛ چراكه هر يك از علتهاى
[١] . همان.
[٢] . الحجر (١٥) آيه ٢١.
[٣] . بقره (٢) آيه ١١٧ و آل عمران (٣) آيه ٤٧.