تجريد شرح نمط هفتم از كتاب الاشارات و التنبيهات - بهشتى، احمد - الصفحة ٢٦٩ - تعقّل جزئى به نحو كلى
«متى» و ديگر اعراض و ويژگىها ادراك كنيم، يك جزئى حقيقى و يك شخص خارجى است كه هر حكمى درباره او بكنيم، از قلمرو عقل خارج است.
اما همين زيد يك طبيعت انسانى عامّى دارد كه به اشاره حسى درنمىآيد و هيچ لزومى ندارد كه او را از طبيعت اعراض، تجريد كنيم، بلكه همانگونه كه خود زيد را به عنوان يك طبيعت عام، لحاظ كردهايم، اعراض وارده بر او را هم با طبايع عامّهشان لحاظ مىكنيم و همانگونه كه طبيعت انسانى زيد در قلمرو ادراكهاى عقلى است، اعراضى مانند كم، كيف، أين، وضع و ... كه بر او عارض مىشوند، نيز به عنوان طبايع عام، در قلمرو ادراكهاى عقلى مىباشند. [١]
از آنجا كه امور جزئى متغيّر، پديدههاى ممكنىاند كه به علت نيازمندند، بايد ديد كه علت آنها چگونه ادراك مىشود؟ به نحو كلى يا به نحو جزئى؟ اگر ادراك علت به نحو جزئى باشد، از محسوسها و اگر به نحو كلى باشد، از معقولهاست. [٢]
اكنون ببينيم شيخ الرئيس دراينباره چه مىگويد؟ بيانش چنين است:
الأشياء الجزئيّة قد تعقل كما تعقل الكلّيّات من حيث تجب بأسبابها؛ منسوبة إلى مبدا نوعه فى شخصه، تتخصّص به؛
اشياى جزئى گاهى همانند كلّيّات تعقّل مىشوند، به اين لحاظ كه به اسباب خود ضرورت پيدا كرده و به مبدئى منسوبند كه نوع آن، منحصر در فرد است و به وسيله طبيعت آن مبدأ، تخصّص يافتهاند.
بنابر گفته شيخ الرئيس نه تنها بايد جزئيّات را از حيث طبايع كلى آنها لحاظ كنيم،
[١] . ر. ك: هستى و علل آن، فصل ٢.
[٢] . بايد به اين نكته توجه داشت كه حكم به اينكه هر پديده جزئى داراى علت است، كار عقل است، اما حكم به اينكه اين پديده جزئى معلول آن پديده جزئى و اين پديده حسى معلول آن پديده حسى است، مشكل بلكه غير ممكن است؛ چراكه حس تنها پى مىبرد به اينكه اين دو پديده باهمند؛ ولى نمىتواند پى ببرد به اينكه كدام يك علت و كدام يك معلول است. شيخ الرئيس مىگويد: «و أمّا الحسّ فلا يؤدّى إلّا إلى الموافاة» (الشفاء، «الالهيّات»، مقاله ١، فصل ١، ص ٨).