تجريد شرح نمط هفتم از كتاب الاشارات و التنبيهات - بهشتى، احمد - الصفحة ٣١٣ - نظر شيخ الرئيس درباره قضاوقدر
ناقص، موجب تخصيص و تقييد موجودات مادّى مىشوند و سرانجام به مرحله تعيّن و تشخّص وجودى مىرسند.
طبق اين بيان، قدر به حدّ ماهوى ممكنها، كار ندارد؛ بلكه به صفتها و اثرهاى آنها كار دارد و به همين جهت است كه مفارقهاى عقلى از قلمرو قدر خارج مىباشند و به وسيله علتهاى ناقص به حدود زمان و مكان محدود نمىشوند.
هدف حكما از مطرح كردن بحث قضاوقدر اين است كه بگويند: ممكنها در صفتها و اثرها و حدود خويش مطلق العنان نيستند؛ بلكه از تقدير الهى تبعيّت مىكنند و بدون ايجاب او به مرحله وجوب و موجوديّت نمىرسند. [١]
متأسّفانه باز هم امام فخر رازى در تفسير قدر به بىراهه رفته و گفته است:
و أمّا القدر: فهو سائر المعلولات الصادرة عنه طولا و عرضا؛ لأنّها بالنسبة إلى المعلول الأوّل تجري مجرى تفصيل الجملة و هو القدر؛ [٢]
قدر، عبارت است از: ديگر معلولهاى طولى و عرضى صادر از او؛ زيرا آنها نسبت به معلول اوّل، به منزله تفصيل جمله مىباشند و قدر، يعنى تفصيل جمله.
طبق اين بيان، ماسواى معلول اوّلى كه تفصيل اجمال او و شرح و بسط وجود جامع او مىباشند، همه و همه، در قلمرو عالم قدرند. پس قضا، يعنى معلول اوّل و قدر، يعنى ماسواى معلول اوّل.
نظر شيخ الرئيس درباره قضاوقدر
او مىگويد:
و يجب أن يكون عالما بكلّ شىء؛ لأنّ كلّ شىء لازم له بوسط أو بغير وسط يتأدّى إليه بعينه قدره الذي هو تفصيل قضائه الأوّل تأدّيا واجبا؛ إذ كان ما لا
[١] . ر. ك: نهاية الحكمة، مرحله ١٢، فصل ١٢.
[٢] . شرحى الاشارات، ج ٢، ص ٧٧.