تجريد شرح نمط هفتم از كتاب الاشارات و التنبيهات - بهشتى، احمد - الصفحة ٢١٢ - علم فعلى و جبر و اختيار
محى الدين عربى هم در تفسير آيه شريفه: وَ ما ظَلَمْناهُمْ وَ لكِنْ كانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ [١] بيانى دارد كه بر علم تابع، منطبق است. او مىگويد: معناى آيه چنين است:
با آنها آنگونه معامله كرديم كه عالم بوديم و به آنها آنگونه عالم بوديم كه آنها آنگونه بودند. [٢]
با توجه به اينكه از ديدگاه حكماى مشّا، علم خداوند، متبوع و از ديدگاه خواجه و محى الدين، علم خداوند تابع است، صدر المتألّهين كه معمولا سعى در آشتى دادن اختلافكنندگان و جمع ميان اقوال دارد، بلكه سعى مىكند كه قول آنها را بر قول خود منطبق و فهم آنها را به فهم خود نزديك و نظر آنها را با نظر خود، يكى معرّفى كند، ادّعا كرده است: هركس كه ديدگان عقل و دلش باز باشد و حقايق را درست دريابد، متوجّه مىشود كه خداوند هم علم تابع دارد و هم علم متبوع. بنابراين، هم نظر خواجه و محى الدين قابل قبول است و همنظر حكماى مشّايى؛ ولى بايد توجه داشته باشيم كه علم خدا داراى مراتب است. مرتبه اعلاى علم كه همان مرتبه علم ذاتى است، تنها علم متبوع است و مرتبه ادناى علم كه به قول حكيم سبزوارى «سجلّ كون» [٣] است، علم تابع است و اما مرتبههاى متوسط، نسبت به مرتبه بالاى خود، تابع و نسبت به مرتبه پايين خود متبوع است. [٤]
ث علم واجب الوجود از بحثهاى عميق فلسفى است و حكيمان، عارفان و متكلّمان طى قرنهاى پىدرپى سخنان گوناگونى درباره آن بيان كردهاند.
شيخ الرئيس هم در اينباره سخن گفته است.
در فصل آينده، ششمين تقسيم را كه مربوط به تقسيم اخير است، مىآوريم.
[١] . نحل (١٦) آيه ١١٨.
[٢] . ر. ك: الحكمة المتعاليه فى الأسفار العقليّة الأربعه، ج ٦، ص ١٨٤- ١٨٥.
[٣] . غرر الفرائد، ص ٤٧.
[٤] . ر. ك: الشواهد الربوبيّه، ص ٤١.