تجريد شرح نمط هفتم از كتاب الاشارات و التنبيهات - بهشتى، احمد - الصفحة ٤٢٦ - ٢ ديدگاه معتزله
امور هم مورد امضاى عقل عملى و هم مورد امضاى عقل نظرى است؛ مانند اعتياد و قضيّه خير و شر. برخى از امور، تنها مورد پذيرش عقل عملى است؛ مانند سوار شدن بر هواپيما و برخى از امور، تنها مورد پذيرش عقل نظرى است؛ مانند وجود خدا و توحيد و صفات جمال و جلال.
كانت كوشيده است كه با حكم به عجز عقل نظرى در مسئله بود و نبود اشيا، از راه عقل عملى به اثبات خدا و معاد و مسائل مربوط به عالم پس از مرگ، بپردازد. او معتقد است كه مسائل اخلاقى پشتوانه مىخواهند. اگر خدا و معاد و عالم پس از مرگ و كيفر و پاداش اخروى نباشند، مسائل اخلاقى همچون اسكناسهايى مىمانند كه پشتوانهاى ندارند و از ارزش و اعتبار ساقط مىشوند. [١]
بر كانت دو اشكال وارد است: يكى اينكه حكم به اينكه مسائل اخلاقى پشتوانه دارند يا ندارند، به عقل نظرى مربوط است نه به عقل عملى. ديگرى اينكه به فرضى كه اين مسائل نياز به پشتوانه داشته باشند، پشتوانه را اثبات نمىكنند، بلكه بر عقل نظرى است كه وجود پشتوانه را اثبات كند و اگر اثبات نكرد، پشتوانهاى براى مسائل اخلاقى نداريم.
وانگهى اگر عقلا بنابر مصالحى حكم به حسن يا قبح افعالى مىكنند، منتظر نمىمانند كه پشتوانهاى دارد يا ندارد. البته اگر عقل نظرى پشتوانهها را اثبات كند، بر استحكام بايد و نبايدهايى كه از حسن و قبح عقلى پديد آمدهاند، مىافزايد وگرنه از استحكام لازم برخوردار نيستند.
معتزله در مسئله مورد بحث- يعنى مسئله كيفر و تخويف- نيز از راه حسن و قبح عقلى و مصالح و مفاسد عقلايى وارد شدهاند.
اينان با پشت پا زدن به قواعد عقل نظرى در مسئله خير و شر و تكليف و تخويف
[١] . ر. ك: پل فولكيه، ما بعد الطبيعه، ترجمه يحيى مهدوى، ص ٢٣٩- ٢٤٠.