تجريد شرح نمط هفتم از كتاب الاشارات و التنبيهات - بهشتى، احمد - الصفحة ٢٦٨ - تعقّل جزئى به نحو كلى
ديگر اينكه جزئيّات متغيّر، از راه تعقّل ادراك شوند. در اين صورت، علم، عالم و معلوم يا ادراك، مدرك و مدرك، هر سه ثابتند و نه تنها واجب الوجود، بلكه هر عاقلى به سوى چنين ادراكى راه دارد.
فرق مدركهاى عقلى و حسى
ميان مدركهاى عقلى و حسى فرقهايى است:
يكى اينكه مدركهاى عقلى، كلى و مدركهاى حسى جزئى است.
ديگر اينكه مدركهاى حسى به دليل جزئى بودن نه حد مىپذيرند و نه حد واقع مىشوند؛ ولى مدركهاى عقلى، به دليل كلى بودن، هم حد [١] مىپذيرند و هم مىتوانند از اجزاى حدود واقع شوند. البته مشروط به اينكه داراى جنس و فصل باشند.
سوم اينكه مدركهاى حسى اگر در قالب قضيّه درآيند، به دليل محسوس بودن، نه برهان مىپذيرند و نه در براهين، مورد استفاده قرار مىگيرند؛ حال آنكه مدركهاى عقلى به دليل كلى بودن، هم مىتوانند در براهين مورد استفاده واقع شوند [٢] و هم در صورتى كه از بديهيّات نباشند، برهان مىپذيرند.
تعقّل جزئى به نحو كلى
هر شىء جزئى متغيّر، داراى احوال و ويژگىهايى است كه اگر با اشاره حسى او را ادراك كنيم، از قلمرو ادراك عقلى خارج است و تنها در قلمرو حس و خيال قرار دارد.
براى نمونه، اگر زيد را با اشاره حسى به رنگ، طول، عرض، قامت، وضع، «أين»،
[١] . حد در اينجا اعم از رسم است.
[٢] . قضاياى موجبه جزئيّه، به خودى خود كلى و نسبت به مافوق خود جزئى شمرده مىشوند.