تجريد شرح نمط هفتم از كتاب الاشارات و التنبيهات - بهشتى، احمد - الصفحة ١٩٣ - نقدى بر نظريّه شيخ الرئيس
بنابراين، با هم قابل جمع نيستند؛ ولى با هم قابل رفعند.
ممكن است كسى بگويد: اينها با هم قابل جمعند، نه قابل رفع. چه مانعى دارد كه هم ارتسام درست باشد و هم اتحاد؛ براى نمونه، در قضيّه شرطيّه منفصله مانعة الخلو مىگوييم: «زيد يا در درياست يا غرق نمىشود». ممكن است كه زيد هم در دريا باشد و هم غرق نشود؛ ولى ممكن نيست كه هم در دريا نباشد و هم غرق بشود.
بنابراين، اگر قضيّه «قوّه عاقله، معقولهاى خود را يا به نحو اتحاد دريافت مىكند يا به نحو ارتسام» يك قضيّه شرطيّه منفصله مانعة الخلو باشد، مانعى نيست كه اتحاد و ارتسام با هم رفع نشوند؛ ولى با هم جمع شوند.
صدر المتألّهين پس از نقل نظريّه اتحاد عاقل و معقول مىگويد:
شيخ الرئيس و حكمايى كه پس از وى تاكنون آمدهاند، در ردّ و انكار و سفيه جلوه دادن قائل آن، مبالغه كردهاند. چنانكه از بررسى كتب شيخ الرئيس- مانند شفا، نجات و اشارات- و كتب شيخ اشراق- مانند مطارحات، حكمة الاشراق و تلويحات- و كتاب تحصيل بهمنيار و كتب خواجه طوسى و امام فخر رازى و ديگران، روشن مىشود و ما در مباحث اتحاد عاقل و معقول از علم كلى در اينباره سخن گفته و جايى براى افزونتر از آن، باقى نگذاشتهايم. [١]
علامه طباطبائى در تعليقهاى كه بر مطلب بالا نگاشته است، مىگويد:
تأييدى است براى اصل نظريّه اتحاد عاقل و معقول و اما توجيه علم پيش از ايجاد واجب الوجود به آن، تمام اشكالهايى كه بر قول به ارتسام- كه تفصيلش خواهد آمد- وارد است، بر قول به اتحاد هم وارد است و علت اينكه مصنّف، مناقشه آنرا بيان نكرده، همين است. [٢]
[١] . ر. ك: الحكمة المتعالية فى الاسفار العقليّة الاربعه، ج ٦، ص ١٨٨- ١٨٩.
[٢] . همان، ص ١٨٩.