تجريد شرح نمط هفتم از كتاب الاشارات و التنبيهات - بهشتى، احمد - الصفحة ٩٨ - شرح و تفسير
ترجمه
تكميل اين اشارات
از آنچه ملاحظه شد، بايد بدانى كه گوهر عاقل ما مىتواند به ذات خويش- و بدون نياز به اعضاى بدن- تعقّل كند. [١]
و از آنجا كه گوهر عاقل ما، اصل [٢] و بسيط است، مركّب از قوّهاى كه قبول فساد كند و با قوّه ثبات مقارن باشد، نيست.
اگر نفس به عنوان اينكه اصل و بسيط است، اخذ نشود، بلكه مانند مركّب از چيزى چون هيولا و چيزى چون صورت، اخذ شود، ما سخن را متوجّه يكى از دو جزء آنكه اصل و بسيط است مىكنيم. [٣]
وجود اعراض در موضوع آنهاست. بنابراين، قوّه فساد و حدوث آنها در موضوعات آنهاست و در خود اعراض، تركيبى فراهم نشده است. [٤]
و هرگاه چنين باشد، امثال اين جواهر نفسانى، پس از آنكه به علل خود واجب گشته و بدانها ثبات يافتهاند، در ذات خود، قابل فساد نيستند. [٥]
شرح و تفسير
اين فصل، مكمّل مطالب فصلهاى پيش است.
در نخستين فصل، شيخ الرئيس پس از توضيحى درباره قوس نزول و
[١] . مقصود او مطالبى است كه طى چهار فصل ارائه شد.
[٢] . مقصود از اصل، جوهر بسيط است.
[٣] . به فرضى كه نفس مركّب از اجزا باشد، داراى اجزاى بسيط است. هر يك از اجزاى آن، در صورتى كه حالّ نباشد، نيز بسيط و غيرقابل فساد است.
[٤] . عدم فساد از ويژگىهاى بسيط غيرحال است. اعراض، بسيط حالّ در جسمند و به تبع جسم، فساد مىپذيرند.
[٥] . يعنى بقاى نفس به مبادى عاليه است.