تجريد شرح نمط هفتم از كتاب الاشارات و التنبيهات - بهشتى، احمد - الصفحة ٢٥٣ - شرح و توضيح
گشودهايم؛ چراكه مبناى اثبات توحيد ذاتى، بساطت واجب الوجود است.
پاسخ:
شيخ الرئيس در فلسفه، قهرمانى بزرگ است و از چنين قهرمانى جز پاسخ دندان شكن دادن به اشكال، انتظار نمىرود.
متأسّفانه بزرگانى چون شيخ اشراق و خواجه، بدون توجه دقيق به پاسخ وى، اشكالهايى بر او وارد كردهاند. نه تنها اينان، بلكه ابو البركات بغدادى و فاضل خفرى نيز در همين ورطه گرفتار شدهاند. [١]
تمام تكيه شيخ الرئيس در پاسخ به اشكال بر اين نكته است كه به هيچوجه، صورتهاى معقول واجب، مرتسم در ذات او نيستند، تا ذات او با حلول اين صورتها و ارتسام آنها در ذات، دستخوش كثرت، انفعال، حلول و كمالجويى شود. ذات واجب، به ذات خود، تام و تمام، بلكه بالاتر از تمام است. صورتهاى معقول از لوازم ذات و پس از مرتبه ذاتند. او در اينباره مىگويد:
فنقول: إنّه لمّا كان تعقّل ذاته بذاته ثمّ يلزم قيّوميّته عقلا بذاته لذاته أن يعقل الكثرة، جاءت الكثرة لازمة متأخّرة، لا داخلة في الذات مقوّمة لها، و جاءت أيضا على ترتيب؛
گوييم: از آنجا كه تعقّل ذات واجب به ذات خود اوست، سپس از اينكه ذات خود را بالذات تعقّل مىكند، لازم مىآيد كه كثرت را تعقّل كند، كثرت معقولها، لازم متأخّر از ذات واجب است، نه داخل در ذات و مقوّم ذات و كثرت نيز به ترتيب و طولى است.
عبارت بالا پيامهاى دلنشينى دارد: يكى اينكه واجب الوجود، ذات خود را بالذات و در حقيقت، به علم حضورى تعقّل مىكند. ديگر اينكه ذات او علّت كثرت است، آنهم علّت تام و علم تام به علّت تام، موجب علم تام به معلول است. بنابراين،
[١] . ر. ك: الحكمة المتعالية فى الاسفار الاربعة العقليه، ج ٦، ص ١٩٩ و ٢٢١- ٢٢٧.