تجريد شرح نمط هفتم از كتاب الاشارات و التنبيهات - بهشتى، احمد - الصفحة ١٠٤ - نتيجه بحث
پاسخ از يك پرسش مقدّر
در لابهلاى بحثها بارها گفتهايم كه مقصود شيخ الرئيس از «اصل»، بسيط غيرحالّ است و براى همين است كه صور و اعراض، هرچند بسيطند، ولى حالّ در ماده يا جسمند. بنابراين، بهرهاى از ثبات و بقا ندارند؛ ولى چون شيخ الرئيس در موقع طرح «اصل» بودن نفس، چنين مطلبى را بيان نكرده بود و توجه داشت كه ممكن است كسى بپرسد كه اعراض و صور، بسيطند و در عين حال، ثابت و باقى نيستند، به پاسخگويى از چنين پرسش مقدّرى پرداخت و چنين گفت:
و الأعراض وجودها فى موضوعاتها فقوّة فسادها و حدوثها هى فى موضوعاتها، فلم يجتمع فيها تركيب.
و چه خوب بود كه مىفرمود: هم اعراض و همصور، وجودشان در محلّ است و پاسخ را منحصر در اعراض نمىكرد. آرى، حامل قوّه فساد و حدوث آنها هيولا يا موضوع آنهاست و به همين جهت، آنها در عين اينكه فساد پذيرند، خود مركّب از ماده و صورت نيستند؛ بلكه يا محلّ آنها مركّب از ماده و صورت است يا محل آنها تنها مادّه محض و حامل قوّه و صورت است.
البته با توجه به اينكه مناط زوال اعراض و صور، همان محلّ آنهاست كه حامل قوّه زوال است، تعميم پاسخ، مشكلى ندارد.
نتيجه بحث
اكنون كه روشن شد، نفس يا اصل است يا داراى اصل، معلوم مىشود كه در بقاى نفس نبايد ترديد كرد؛ چرا كه رابطه نفس با بدن، رابطه معلول با علت نيست، تا با از بين رفتن بدن، نفس هم نابود شود. آرى، اگر بدن، علت موجده نفس باشد، بايد طبق نظر دقيق فلسفى علت مبقيه هم باشد و به يقين با از بين رفتن علت، معلول هم