تجريد شرح نمط هفتم از كتاب الاشارات و التنبيهات - بهشتى، احمد - الصفحة ٩٢ - مرورى بر عبارتهاى شيخ الرئيس
مشكلى نيست كه قوّه عاقله بنابر عدم حلول در محلّ مادّى، نسبت به ابزار و مادّه خود علم حصولى داشته و گاهى عالم باشد و گاهى عالم نباشد؛ چرا كه در اين صورت، به لحاظ عدم حلول قوّه عاقله در ماده، گرفتار محذور اجتماع مثلين نيستيم؛ مانند مغز كه اگر آلت و ابزار قوّه عاقله باشد، مانعى نيست كه قوّه عاقله، صورت آنرا به علم حصولى دريابد.
ما در مورد ادراك قوّه عاقله نسبت به محلّ خود، با علم حضورى دايم و با عدم علم حضورى دايم، روبهرو نيستيم؛ بلكه با شقّ ثالثى روبهروييم و آن اينكه قوّه عاقله، گاهى مادّه خود را ادراك مىكند و گاهى ادراك نمىكند. اين ادراك ناپيوسته و گاه و بىگاه، به علم حصولى است، نه به علم حضورى.
علم حصولى در صورتى محال و ممتنع بود كه قوّه عاقله، حالّ در ماده باشد؛ لكن اگر حالّ در ماده نباشد، هيچ محذورى ندارد.
مرورى بر عبارتهاى شيخ الرئيس
او با توجه به بطلان تالى و مقدّم قياس استثنايى دوم و اينكه محال است در مادّه قوّه عاقله- اگر مادهاى داشته باشد- دو صورت جمع شود، مىگويد:
فاذن هذه الصّورة الّتى بها تصير القوّة المتعقّلة متعقّلة لآلتها تكون الصّورة الّتى للشىء الّذى فيه القوّة المتعقّلة.
آرى، صورت عاقل و صورت معقول يكى بيشتر نيست.
و از سوى ديگر مىگويد:
و القوّة المتعقّلة مقارنة لها دائما.
قوّه عاقله، همواره مقارن ماده است و چنين نيست كه- به فرض مادّى بودن- از آن، قابل انفكاك باشد.
فامّا أن تكون تلك المقارنة توجب التّعقّل دائما أولا تحتمل التّعقّل أصلا.