تجريد شرح نمط هفتم از كتاب الاشارات و التنبيهات - بهشتى، احمد - الصفحة ٣٩٧ - پاسخ اشكال
پديد آيند. نه تعطيل وجود همه يا بعض آنها رواست؛ چرا كه وجود خداوند بيكران و فيض او لا ينقطع است و بخل و امساك در ساحت مقدّس او راه ندارد و نه خلق يكبارگى و دفعى آنها ممكن است، چرا كه ظرفيّت محدود عالم ماده چنين گنجايشى را ندارد.
بنابراين، يك راه باقى مىماند و آن هم خلق تدريجى همه افراد ممكن الوجود نامتناهى است. اين خلق تدريجى نامتناهى نيازمند زمانى نامتناهى است. زمان نامتناهى نه جوهر مجرّد است- كه بعضى گفتهاند- و نه واجب الوجود است- كه بعضى ديگر گفتهاند- بلكه امرى عرضى و تحت مقوله كم و در حقيقت، «كمّ متّصل غيرقار» است كه مقدار حركت است و از آنجا كه بايد زمان براى پذيرش زمانيّات بىحدّ و حصر نامتناهى باشد، معروض زمان- يعنى حركت- كه متقدّر به زمان است نيز امرى نامتناهى است. حركت نامتناهى به قول قدما همان گردش دورانى اجرام سماوى است و به قول صدر المتألّهين همان تحوّل و ديگرگونى جوهر است كه با نهاد ناآرام خود تمام ديگرگونىهاى ظاهرى را سبب مىشود.
حركت از هر مقولهاى باشد، موجب تكامل موجودات مادّى مىشود. حركت همواره از قوّه به فعل و از نقص به كمال و در حقيقت، كمال اوّل همه موجودات مادّى و بسترى است براى رسيدن آنها به كمالات ثانوى.
چنين نيست كه در بستر حركت، هيچگونه برخوردى با هيچ مانع و مزاحمى پيدا نشود. اينجاست كه نقش تأثير تضاد موجودات و تزاحم و اصطكاك آنها در بستر حركت، به خوبى روشن مىشود. همين تضاد است كه اجازه نمىدهد همواره صورتها بر هيولا باقى بمانند و زمينه براى حدوث صورتهايى ديگر بر هيولا پديد نيايد. براى همين است كه مىگوييم: تضاد، منشأ دوام فيض است. اگر خداوند، هر روزى در شأنى است [١] و همواره دستاندركار آفرينشى نو مىباشد، به دليل همين
[١] . كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ. (رحمن (٥٥) آيه ٢٩.