تجريد شرح نمط هفتم از كتاب الاشارات و التنبيهات - بهشتى، احمد - الصفحة ٣٠٨ - شرح و توضيح
مىرود. پس جاهل شديم. اينها همه به اين لحاظ است كه علم ما انفعالى است و با تغيّر و تبدّل معلوم خارجى، دستخوش تغيّر و تبدّل مىشود؛ حال آنكه اگر علم، انفعالى نباشد، بلكه فعلى باشد، از معلوم متغيّر و متبدّل تبعيّت نمىكند؛ ولى اين هم براى رفع مشكل كفايت نمىكند؛ چراكه همانگونه كه در علم انفعالى، تغيّر و تبدّل معلوم، مستلزم تغيّر و تبدّل علم است، در علم فعلى هم تبدّل و تغيّر معلوم، كاشف و حاكى از تبدّل علم است.
بههرحال، باز هم كليد حلّ معمّا در همين علم فعلى نهفته است و بايد علم فعلى را به گونهاى تقرير كرد كه خواه معلوم دستخوش تغيّر بشود يا نشود، علم، غير متغيّر و ثابت باشد.
راه حل همان است كه پيشتر بيان شد [١] و آن اينكه فرق است ميان ادراك جزئيّات به نحو جزئى و ادراك جزئيّات به نحو كلى. در صورت اوّل، علم و معلوم به لحاظ تغيّر و عدم تغيّر با يكديگر تطابق دارند و در صورت دوم، تطابق نيست؛ بلكه يكى- يعنى علم- ثابت و ديگرى- يعنى معلوم- متغيّر است. به همين جهت است كه شيخ الرئيس مىگويد:
بل يجب أن يكون علمه بالجزئيّات على الوجه المقدّس العالي عن الزّمان و الدّهر؛
آرى، اگر علم به جزئى از راه علم به سلسله علتها، معلولها، سببها و مسبّبها باشد، علم به جزئى نه از حيث جزئى بودن است؛ بلكه از حيث اين است كه در زنجيره علتها و معلولها، يك معلول كلى- كه حلقهاى از حلقههاى همان زنجيره
[١] . فصل ١٨.