تجريد شرح نمط هفتم از كتاب الاشارات و التنبيهات - بهشتى، احمد - الصفحة ٣٠٧ - شرح و توضيح
بودن ضررى براى ثبات و عدم تغيّر واجب الوجود ندارد. در حقيقت، مىتوانيم قياسى بسازيم بدين شرح: واجب الوجود موضوع تغيّر نيست (صغرا).
هرچه موضوع تغيّر نيست، صفتهاى متغيّر ندارد (كبرا).
واجب الوجود، صفتهاى متغيّر ندارد.
قياس بالا، شكل اوّل است. تنها اشكالى كه به آن وارد است، به لحاظ سالبه بودن صغرا است؛ ولى اين اشكال قابل حل است؛ چراكه مىتوان آنرا به صورت موجبه معدولة المحمول درآورد.
نفى هرگونه صفت متغيّر از واجب الوجود، مستلزم اين است كه حتّى علم هم به عنوان يك صفت متغيّر از واجب الوجود، نفى شود؛ ولى نفى علم به عنوان يك صفت متغيّر، مستلزم نفى علم بهطور مطلق نيست؛ چراكه نفى مطلق، مستلزم نفى مقيّد است؛ ولى نفى مقيّد، مستلزم نفى مطلق نيست.
به همين جهت است كه شيخ الرئيس مىگويد:
فالواجب الوجود يجب أن لا يكون علمه بالجزئيّات علما زمانيّا حتّى يدخل فيه الآن و الماضي و المستقبل، فيعرض لصفة ذاته أن تتغيّر؛
لازم است كه علم واجب الوجود به جزئيّات، علم زمانى نباشد، تا حال، گذشته و آينده در آن داخل شود و تغيّر، عارض صفت ذاتش گردد.
آنچه بر خداوند ممتنع است، علم متغيّر زمانى است كه به حال، گذشته و آينده متّصف مىشود و در نتيجه، صفت ذات- يعنى صفت حقيقى ذات اضافه- دست خوش تغيّر و ديگرگونى مىشود.
اگر او ديروز نداند و امروز بداند و فردا نداند يا در گذشته بداند و امروز و فردا نداند يا فردا بداند و امروز و ديروز نداند، علمش متغيّر است. تغيّرات علم، معلول تغيّرات معلوم است. ساعت پيش نمىدانستيم كه زيد كجاست؟ اكنون مىبينيم كه وارد اتاق شد. پس عالم شديم. ساعت بعد از اتاق خارج مىشود و نمىدانيم كجا