تجريد شرح نمط هفتم از كتاب الاشارات و التنبيهات - بهشتى، احمد - الصفحة ١٢٣ - خود را بيازماييد
شيخ الرئيس در پايان بحث به نكته تركّب اشياى حادث و كائن از ماده و صورت و بساطت نفس اشاره كرد و چنين فرمود:
على أنّك إذا تأمّلت هذا أيضا، علمت أنّه يقتضي هيولى مشتركة و تجدّد مركّب لا بسيط؛
وانگهى اگر در اينباره نيز تأمّل كنى، خواهى دانست كه اين، مقتضى يك هيولاى مشترك و پديد آمدن يك شىء مركّب است، نه يك شىء بسيط.
نقد و بررسى
اگر مراد قائلان به اتحاد عاقل و معقول اين است كه دو وجود يا دو مفهوم يا دو ماهيّت، يك وجود يا يك مفهوم يا يك ماهيّت شوند، بىشك نظريه آنها باطل است و بايد به كسانى حق داد كه اتحاد عاقل و معقول- بلكه اتحاد هر دو چيزى- را باطل و محال مىشمارند.
و اگر مقصود اين باشد كه يك وجود بسيط هم مصداق عاقل و هم مصداق معقول باشد، بهگونهاى كه هر دو معنا از آن قابل انتزاع باشد، چه مانعى دارد؟ چنين تغاير و تكثّرى موجب تغاير و تكثّر جهات وجودى نخواهد شد؛ چرا كه محور همه اين جهات مفهومى، همان وجود واحد بسيطى است كه اصل در تحقّق و تشخّص و منشأ انتزاع همه مفاهيم است.
وانگهى اگر موجود بالقوّه و مستعدّى در مسير تكامل باشد، به مرحلهاى مىرسد كه مصداق مفاهيم و ماهيّاتى مىشود كه پيشتر نبوده است. مگر نفس انسان در مسير استكمال نيست؟ چه مانعى دارد همانگونه كه تخممرغ در مسير تكامل، جوجه مىشود و ماده با صورت جديد، اتحاد وجودى پيدا مىكند، نفس نيز در مسير تكامل، معقول شود و عاقل و معقول با يكديگر اتحاد وجودى پيدا كنند؟