تجريد شرح نمط هفتم از كتاب الاشارات و التنبيهات - بهشتى، احمد - الصفحة ١٣٤ - وجه اختصاص عنوان
دنيا خانه گذر و آخرت، خانه استقرار است. از خانه گذرگاه براى خانه استقرار خود، توشه برگيريد.
٣. از ارسطو نقل شده است: «من فقد حسّا فقد علما؛ هركس فاقد يكى از حواس باشد، فاقد علمى از علوم است.» برخى از علوم، از مجراى حسّ باصره و برخى از مجراى حسّ سامعه و برخى ديگر از مجارى ديگر، به دست مىآيند. حواسّ گوناگون، ابزار تحصيل معرفت براى انسانند.
ادراكهاى حسى، خيالى و وهمى ابزارهايى براى كسب علم و معرفت مىباشند.
اگر انسان محروم از حواس باشد، به يقين از معرفت علمى و فلسفى نيز محروم است.
بنابراين، غايت ادراك حسى، خيالى و وهمى، راه يافتن به ادراك عقلى است. ما اگر بدون ابزار حس، خيال و وهم، از ادراك عقلى برخوردار بوديم و معارف علمى و فلسفى را در اختيار داشتيم، هيچ نيازى به حس، خيال و وهم نداشتيم. هر موجودى كه از نظر ادراك علمى فعليّت داشته و حالت انتظارى نداشته باشد، از حس، خيال و وهم بركنار است. واجب الوجود و عقول مجرّد تام، از داشتن قواى حسّى، خيالى و وهمى منزّهند و هيچكدام، حالت انتظار ندارند، هرچند واجب الوجود، هم واجب الوجود بالذات و هم واجب الوجود از جميع جهات است و ديگران نه بالذات، واجب الوجودند و نه از همه يا بعض جهات.
از قديم گفتهاند: «خذ الغايات و اترك المبادى» حالكه ادراكهاى حسى، خيالى و وهمى، مبادى و مقدّمات ادراكهاى عقلىاند و ادراكهاى عقلى، غايات آنهاست، چه لزومى دارد كه از مقدّمات و مبادى سخن بگوييم؟ تنها از غايات سخن مىگوييم كه گويى از مقدّمات و مبادى نيز سخن گفتهايم؛ چرا كه از راه مقدّمات به غايات رسيدهايم.
٤. در موقع ادراك حسى، خيالى و وهمى با مفاهيم سروكار داريم، نه با حقايق، اصولا فرق ميان ادراك حصولى و حضورى اين است كه در ادراك حصولى سروكار