تجريد شرح نمط هفتم از كتاب الاشارات و التنبيهات - بهشتى، احمد - الصفحة ١٣٥ - وجه اختصاص عنوان
ما با مفاهيم و در ادراك حضورى، سروكار ما با حقايق است.
بديهى است كه حقيقت شىء، از تشخّص و جزئيّت برخوردار است؛ چرا كه گفتهاند: «الشيء ما لم يتشخّص لم يوجد؛ شىء تا تشخّص پيدا نكند، موجود نمىشود.»
بنابراين، در ادراك حضورى، مدرك، شخصى و جزئى است؛ ولى در ادراك حصولى، مدرك ما مفهوم است و مفهوم- به لحاظ اينكه مفهوم است- نه جزئى و نه كلى است؛ بلكه لا بشرط مقسمى است و مىتواند به اقسامى تقسيم شود. براى همين است كه در منطق گفته مىشود:
مفهوم آب شركة جزئيّ و منه ما لم يأبها كليّ؛ [١]
مفهومى كه اباى از شركت دارد، جزئى وگرنه كلى است.
پس اگر به مفهوم، قيد ابا و امتناع از شركت ضميمه شود، جزئى و اگر چنين قيدى به او ضميمه نشود، كلى است. مفهومى كه هيچ قيدى ندارد و با قيد اباى از شركت، جزئى و با قيد عدم اباى از شركت، كلى مىشود، «فراكلّي» است.
بنابراين، اگر با چنين ديدى به مفاهيم نگاه كنيم، هر مفهومى اوّلا و بالذات در قلمرو عقل و معقولهاست و اگر بخواهد به قلمرو حسّ و محسوسها و خيال و متخيّلات و وهم و متوهّمات رانده شود، نيازمند اعتبار زايد و ملاحظاتى ديگر است و براى همين است كه بايد اذعان كنيم كه مفاهيم، ثانيا و بالعرض، جزئىاند.
در اين صورت، چه نيازى داريم كه از اتحاد حسّ و محسوس يا خيال و متخيّل يا وهم و متوهّم سخن بگوييم؟ همينكه از اتحاد عقل، عاقل و معقول سخن بگوييم، گويى از اتحاد بقيّه هم سخن گفتهايم. «چون كه صد آمد نود هم پيش ماست.»
وانگهى كلى مشتمل بر جزئى است؛ ولى جزئى مشتمل بر كلى نيست. [٢]
[١] . شرح اللألى المنتظمه، (مشهور به شرح منظومه منطق سبزوارى)، ص ٤.
[٢] . ر. ك: الحكمة المتعاليه فى الاسفار العقلية الاربعه، ج ٦، ص ١٥٥- ١٥٦.