تجريد شرح نمط هفتم از كتاب الاشارات و التنبيهات - بهشتى، احمد - الصفحة ٨٤ - افزونى تبصره
للشّىء الّذى فيه القوّة المتعقّلة [١] و القوّة المتعقّلة مقارنة لها دائما.
فإمّا أن تكون تلك المقارنة [٢] توجب التّعقّل دآئما، أو لا تحتمل التعقّل أصلا.
و ليس و لا [٣] واحد من الأمرين بصحيح.
ترجمه
افزونى تبصره
اگر قوّه عاقله، منطبع در جسمى مانند قلب يا مغز مىبود، يا همواره آنرا تعقّل مىكرد، يا هرگز آنرا تعقّل نمىكرد. [٤] چرا كه قوّه عاقله، در صورتى چيزى را تعقّل مىكند كه صورت آن، برايش حاصل شود. [٥]
پس اگر قوّه عاقله، تعقّلى را كه وجود نداشته است، به وجود آورد، صورت معقولى كه برايش موجود نبوده است، برايش موجود مىشود. [٦]
و از آنجا كه- فرض اين است كه قوّه عاقله، مادّى است، لازم است صورتى كه از ماده برايش موجود مىشود، در مادهاش موجود باشد. [٧]
و به لحاظ اينكه حصول آن صورت، نو پديدار است، با آن صورتى كه همواره در ماده بوده است، مغايرت عددى دارد. [٨] بنابراين، در مادّه واحدى كه داراى اعراض
[١] . «هذه الصّورة» مبتدا و جمله «تكون ... فيه القوّة المتعقّلة» خبر است.
[٢] . مصدر باب مفاعله است.
[٣] . عبارت «و لا» پس از «ليس» زايد است. معمولا شيخ الرئيس در نوشتههاى خود، پس از «ليس» عبارت «و لا» مىآورد.
[٤] . اصل برهان همين است.
[٥] . اين برهان، مقدّماتى دارد. اين قسمت، مقدّمه اوّل است.
[٦] . اين جمله، يك جمله شرطيّه متّصله است كه مقدّم آن، تجدّد تعقّل و تالى آن، لازمه تجدّد تعقّل است كه همان حصول صورت جديد است.
[٧] . بخش اوّل اين جمله اشاره به يك مقدّمه از مقدّمات برهان و بخش دوم اشاره به مقدّمه ديگرى است.
[٨] . اشاره است به تغاير دو صورت.