تجريد شرح نمط هفتم از كتاب الاشارات و التنبيهات - بهشتى، احمد - الصفحة ٢٤٥ - ٣ علم نفوس
ج) علم به معلولها و اثرها
بىشك، عقول به معلولهاى خود، علم تام دارند؛ چراكه علم تام به علت تام، مستلزم علم تام به معلول است و عقول نيز مشمول اين قاعدهاند؛ ولى مقتضاى بيان شيخ الرئيس اين است كه همين علم هم به اشراق واجب الوجود است.
مجموع عبارت شيخ الرئيس درباره علم عقول به علتها و معلولها چنين است:
و يتلوه إدراك الجواهر العقليّة الّلازمة [١] للأوّل بإشراق الأوّل، و لما بعده منه من ذاته؛
و به دنبال ادراك واجب الوجود، ادراك جواهر عقلى مىآيد كه به اشراق واجب الوجود هم او را و هم معلولهاى خود را ادراك مىكنند.
٣. علم نفوس
علم و ادراك نفوس، پايينترين مراتب است. نفوس براى ادراك ماسواى خود، به احساس، تخيّل، توهّم و تعقّل نياز دارند؛ ولى براى ادراك ذات، حالات و آثار بىواسطه ذات، به هيچ ابزارى نياز ندارند؛ چراكه علم به اين امور، علم حضورى است. چنانكه اگر كسى اهل مكاشفه و سيروسلوك باشد، دايره علم حضورى او توسعه مىيابد.
از آنجا كه نفوس در آغاز پيدايش، قوّه محض مىباشند، براى خروج از قوّه به فعل و از نقص به كمال، نياز به موجود برترى دارند كه خود گرفتار قوّه و نقص نباشد.
بنابراين، نفس به هر ادراكى كه برسد، به مرتبهاى از فعليّت رسيده است. چه اين
[١] . ظاهر اين است كه مقصود شيخ الرئيس اين است كه جواهر عقلى از لوازم ذات حق مىباشند و موجود به وجود اويند نه به ايجاد او. منتها بايد گفته مىشد: «إدراك الجواهر العقليّة الّلازمة للاوّل. للأوّل» تا جار و مجرور اوّل به «اللازمه» و دومى به «ادراك» تعلّق يابد؛ ولى يكى به قرينه ديگرى حذف شده است.