تجريد شرح نمط هفتم از كتاب الاشارات و التنبيهات - بهشتى، احمد - الصفحة ٢٥٢ - شرح و توضيح
لا يَعْزُبُ عَنْهُ مِثْقالُ ذَرَّةٍ فِي السَّماواتِ وَ لا فِي الْأَرْضِ؛ [١]
هيچچيزى كه به سنگينى ذرّهاى باشد، در آسمانها و زمين از علم او دور نمىماند.
اگر واجب الوجود، تمام چيزها را تعقّل مىكند و اگر هيچيك از معقولها با يك ديگر متّحد نمىشوند و اگر واجب الوجود با معقولهاى خود متّحد نمىشود، حتما بايد صورتهاى معقول، مرتسم در ذات او باشند. بنابراين، ذات واجب، محلّ تمام صورتهاى معقول است و نمىتوان از وحدت و بساطت او دم زد.
شيخ الرئيس در بيان اشكال- يا به قول خودش: «وهم»- مىگويد:
و لعلّك تقول: إن كانت المعقولات لا تتّحد بالعاقل و لا بعضها مع بعض- لما ذكرت- ثمّ قد سلّمت أنّ واجب الوجود يعقل كلّ شىء، فليس واحدا حقّا؛
و شايد بگويى: اگر معقولها- براى آنچه گفتهاى- با عاقل و با يكديگر، متّحد نمىشوند، سپس مسلّم دانستهاى كه واجب الوجود، هرچيزى را تعقّل مىكند، پس او واحد حقيقى نيست.
حقيقت اين است كه اشكال، مهم است و اگر شيخ الرئيس از عهده پاسخ آن برنمىآمد، كثرت، تركيب و عدم بساطت را در ذات واجب پذيرفته بود و در نتيجه، دچار تناقض مىشد؛ چراكه او پيشتر بساطت واجب را اثبات كرده است. به همين جهت است كه به دنبال بيان اشكال مىگويد:
بل هناك كثرة؛
آرى، اگر صورتهاى علمى واجب- كه به دليل كثرت و متناهى نبودن معلومها، زياد و بىانتهايند- با يكديگر و با ذات او متّحد نباشند، بلكه مرتسم در ذات او باشند، بايد از بساطت ذات واجب كه از مهمترين مسائل علم الهى است- چشمپوشى كنيم و اگر از بساطت واجب الوجود، چشم بپوشيم، راه را براى شرك و تعدّد ذاتها
[١] . سبأ (٣٤) آيه ٣.