تجريد شرح نمط هفتم از كتاب الاشارات و التنبيهات - بهشتى، احمد - الصفحة ٢٣٧ - شرح و توضيح
مدرك بودن و مدرك بودن شىء است. [١]
و به دنبال آن، ادراك جواهر عقلى مىآيد كه به اشراق واجب الوجود، او را و از ناحيه او معلولهاى خود را ادراك مىكنند. [٢]
و پس از آن دو، ادراكهاى نفسانى است كه نقش و رسمى است از طبايع عقلى و مبادى و مناسباتشان گوناگون است. [٣]
شرح و توضيح
اكنون سخن درباره اعتبار و مرتبههاى علم است. همانگونه كه پيشتر گفتيم، علم همدوش وجود است و همانطورىكه وجود را مرتبههايى از وجوب، امكان، جوهر و عرض است و معناى آن، گاهى از واقعيّت حكايت مىكند و گاهى تنها مصدرى و اعتبارى است، علم نيز چنين است.
بديهى است كه وقتى سخن از مرتبهها به ميان مىآيد، ذهن متوجّه برترى، توسّط و فروترى مىشود و اين همان تشكيك است. نه وجود به تواطى حمل مىشود و نه علم. همانگونه كه وجود واجب نسبت به وجودات ديگر، أوّليّت، اولويّت و شدت دارد و وجودات ديگر نسبت به او، آخريّت، عدم اولويّت، و ضعف دارند، [٤] علم واجب نيز نسبت به علوم ممكنها، أوّليّت، اولويّت و شدّت دارد.
[١] . علم واجب به ماسوا- بنابر رأى مشّا- به صورتهاى علمى است؛ ولى بالذات است؛ يعنى به حيثيّت تعليلى و واسطه در ثبوت، نيازى ندارد. هرچند به حيثيّت تقييدى، نيازمند است.
[٢] . جواهر عقلى، معلول واجبند و معلول نمىتواند به ذات خويش علم به علت معيّن و مشخّص پيدا كند و به همين جهت است كه علم آنها به واجب، به اشراق است و اما علم آنها به معلولها نيز بر ظاهر عبارت متن به اشراق است؛ ولى به نظر فخر رازى بالذات است.
[٣] . نفوس، موجودات بالقوّهاىاند كه به وسيله عقل فعّال و عقول ديگر به كمال مىرسند.
[٤] . ر. ك: هستى و علل آن، فصل ١٧.