تجريد شرح نمط هفتم از كتاب الاشارات و التنبيهات - بهشتى، احمد - الصفحة ١٩٨ - ١ موجود بودن هر دو
بدون ارتسام ممكن و معقول نيست؛ چنانكه حاجى سبزوارى قول به اينكه علم از مقوله انفعال يا از مقوله اضافه است، را از راه ارتسام توجيه كرده است. [١]
اما اگر به مبدأ و معاد او بنگريم كه در آنجا بر اثبات آن پاى فشرده و بر برهانى بودن آن تأكيد ورزيده و مدّعى شده است كه مىتوان براهين متعدّدى بر آن اقامه كرد [٢]، ناچار مىشويم درباره وى قضاوت خود را تغيير دهيم و بگوييم: او مخالف اتحاد وجودى عاقل و معقول نيست؛ بلكه ضرورت، حتميّت و قطعيّت آنرا مورد تأكيد قرار داده است.
بدبينى نابهجا نسبت به اين فيلسوف بزرگ انسان را وادار مىكند كه يا بگويد:
او ناآگاهانه گرفتار تناقض شده است، يا بگويد: او در آغاز به گونهاى فهميده. سپس طور ديگرى؛ يعنى در حقيقت، او در آغاز گرفتار جهل مركّب بوده و چيزى را كه نمىفهميده، فكر مىكرده است فهميده؛ ولى سرانجام به جهل خود پى برده و از نظريّه سابق خود برگشته است. اگر چنين است، چرا بعدها به اشتباه خود اعتراف نكرده و مسئله را در بوته ابهام باقى گذارده است؟ او شهامت و شجاعت اعتراف به جهل خود را داشته و در مواردى شجاعانه به جهل خود اعتراف كرده است. [٣]
راه ديگر براى رفع تناقض اين است كه بگوييم: مبدأ و معاد را بر مذاقّ ديگران نوشته و اشارات را بر مذاقّ خويش. البته چنين كارى از شيخ الرئيس دور نيست.
هنگامىكه دوستانش از وى خواستند كه براى آنها كتابى فلسفى بنويسد، به آنها گفت: اگر بر مذاقّ مشّاييان مىخواهيد، حاضر نيستم؛ ولى اگر بر مذاقّ خودم
[١] . ر. ك: شرح غرر الفرائد، چاپ سنگى، ص ١٣٦.
[٢] . ر. ك: مبدأ و معاد، ص ٦- ١٠.
[٣] . ر. ك: شفا، «الهيّات»، چاپ مصر، مقاله ٩، فصل ٦، ص ٤٢٣.