تجريد شرح نمط هفتم از كتاب الاشارات و التنبيهات - بهشتى، احمد - الصفحة ١٧٩ - ١ استحاله
استكمال، همان به فعليّت رسيدن قوّهها و استعدادهاست. چنانكه كودك، بالغ و نهال داراى ثمر مىشود؛ ولى اگر استحاله را تعميم و استكمال را قسم آن قرار دهيم، همه موارد و مصاديق مزبور را شامل مىشود.
خواجه معتقد است كه اطلاق اتحاد بر موارد و مصاديق فوق، بر سبيل مجاز است؛ چرا كه مىتوان گفت: در مثال «بخار شدن آب» و بالعكس، آب و بخار با هم، بهطور حقيقى متّحد نشدهاند؛ بلكه بنابر نظريّه كون و فساد، آنچه صورت گرفته، خلع و لبس است. چنانكه خود شيخ الرئيس هم فرموده است: «خلع المائيّة و لبس الهوائيّة».
و بنابر نظريّه حركت جوهرى، مسئله شكل ديگرى مىيابد؛ چرا كه در اين صورت بايد قائل به لبس پس از لبس شويم و اگر بگوييم: در اين صورت، اتحاد به نحو حقيقى است، سخنى به گزاف نگفتهايم.
در مثال سفيد شدن سياه يا بالعكس هم، بنابر خلع و لبس، حقيقت اتحاد، محقّق نشده است؛ چرا كه يكى رفته و ديگرى پديد آمده است. ولى بنابر حركت جوهرى و لبس بعد لبس كه مورد قبول شيخ الرئيس نيست، باز هم چارهاى جز پذيرش حقيقت اتحاد نداريم.
در مثال استكمال هم، حقيقت اتحاد و يا اتحاد حقيقى قابل درك نيست. چگونه كودك، مرد بالغ مىشود؟ آيا بدانگونه است كه سفيد سياه مىشود؟ آيا اينجا هم به گونهاى خلع و لبس محقّق مىشود؟ آيا كمالى عرضى بر جوهر نفس افزوده مىشود؟
آيا استكمال در جوهر نفس كودك است و نقصان و كمال، به جوهر نفس مربوط است؟ اينها پرسشهايى است كه در فلسفه سينوى و در شرحها و موشكافىهاى خواجوى و فخرى، بىپاسخ مانده است.
فلسفه صدرايى پاسخگوى اين پرسشهاست؛ چرا كه با مطرح كردن نظريّه بديع حركت جوهرى، تكامل را از برون ذات نفس به درون مىبرد و ذات نفس را با تكامل تدريجى از نقص به كمال مىرساند و هر لحظه صورتى نو بر ذات آن مىپوشاند و