تجريد شرح نمط هفتم از كتاب الاشارات و التنبيهات - بهشتى، احمد - الصفحة ٤٤٣ - اشعار
الميز امّا بتمام الذّات
أو بعضها أوجا بمنضمّات ٨٨
الهى طول و عرض عالمى را
توانى در دل مورى كشيدن ٣٥٢
إنّ بديهيّاتنا ست و ذي
مبدأ كلّ النظريّات خذي ٢٠٧
إنّ بقول السيّد السّناد
تركيب عينيّة اتحادي ١٨٢
اى برادر تو همين انديشهاى
مابقى تو استخوان و ريشهاى ٤٤
اى برادر تو همين انديشهاى
مابقى تو استخوان و ريشهاى ١٥٧ (٢ بيت)
اى برون از وهم و قال و قيل من
خاك بر فرق من و تمثيل من ١٠٨
اى دريده پوستين يوسفان
گرگ برخيزى از اين خواب گران ٤٠٨ (٦ بيت)
اين جهان كوه است و فعل ما ندا
سوى ما از كه همى آيد صدا ٤٠٦ (٢ بيت)
اينكه فردا اين كنم يا آن كنم
اين دليل اختيار است اى صنم ٤٠٤
اينكه گويى اين كنم يا آن كنم
اين دليل اختيار است اى صنم ٣١
بر لب جوىنشين و گذر عمر ببين
كاين اشارت ز جهان گذران ما را بس ٣٠٥
بنشينم و صبر پيش گيرم
دنباله كار خويش گيرم ٣٢٤
پس بد مطلق نباشد در جهان
بد به نسبت باشد اين را هم بدان ٣٤٤ (٢ بيت)
پس فزون از جان ما جان ملك
كو منزّه شد ز حسّ مشترك ١٥٧ (٢ بيت)
جان گرگان و سگان هريك جداست
متّحد جانهاى شيران خداست ١٨٤ (٥ بيت)
جنس و فصل لا بشرط حملا
فسمّدة و صورة بشرط لا ١٠٥
جهان چون چشم و خال و خطّ و ابروست
كه هرچيزى به جاى خويش نيكوست ٣٥٣
چاه است و راه و ديده بينا و آفتاب
تا آدمى نگاه كند پيش پاى خويش ٣٥٠ (٢ بيت)