تجريد شرح نمط هفتم از كتاب الاشارات و التنبيهات - بهشتى، احمد - الصفحة ٢٦٧ - شرح و توضيح
در حكمت مشّا، دايره علم حضورى واجب الوجود، چندان گسترده نيست كه كلّ ماسوا را شامل شود. بنابراين، برمبناى حكماى مشّايى نمىتوان به طريقه اشراق، مشكل را رفع كرد.
وانگهى انكار علم واجب به جزئيّات متغيّر، به دليل منزّه بودن او از ابزارها و قواى حسى و خيالى، نه مورد قبول عقل سليم و نه مورد امضاى شرع قويم است؛ چراكه عقل سليم مىگويد: واجب الوجود بالذات، واجب الوجود از همه جهات است [١] و محال است كه چنين موجودى از ادراك جزئيّات متغيّر، قاصر و ناتوان باشد و شرع قويم مىگويد:
لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصارَ وَ هُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ؛ [٢]
ديدهها او را ادراك نمىكنند و او ديدهها را ادراك مىكند و او لطيف و آگاه است.
به يقين واجب الوجود به تمام جزئيّات و اجزاى عالم خلقت آگاه است، بدون اين كه آگاهى تام و تمام او مستلزم نقص و عيبى باشد و او را به احساس و تخيّل- كه از آنها تعالى و تقدّس دارد- متّصف گرداند. به ويژه اينكه ادراكهاى حسى و خيالى، انفعالى است و پيشتر گفتيم كه او از داشتن علم انفعالى منزّه است. [٣]
بايد توجه داشت كه ادراك جزئيّات متغيّر دو گونهاند: يكى اينكه از راه حسّ و خيال ادراك شوند. در اين صورت، همانگونه كه مدركهاى جزئى دستخوش تغيّر و تبدّل مىشوند، ادراك نيز دستخوش تغيّر و تبدّل مىشود و اگر ادراك، متغيّر باشد، مدرك هم متغيّر است. در اين صورت، نه معلوم ثابت است و نه علم و نه عالم. [٤]
[١] . ر. ك: نهاية الحكمة، مرحله ٤، فصل ٤.
[٢] . انعام (٦) آيه ١٠٣.
[٣] . همين نمط، فصلهاى ١٣ و ١٤.
[٤] . ر. ك: شرحى الاشارات، ج ٢، ص ٧٣. خواجه مىگويد: «يريد التّفرقة بين إدراك الجزئيات على وجه كلّىّ لا يمكن أن يتغير، و بين إدراكها على وجه جزئىّ يتغيّر».