تجريد شرح نمط هفتم از كتاب الاشارات و التنبيهات - بهشتى، احمد - الصفحة ٧٥ - شرح و تفسير
بود؛ حال آنكه چنين نيست. بههرحال، چون نفس جسم نيست، تأثيرش در جسم نياز به وضع خاص ندارد. هرچند اگر بخواهد به وسيله جسم خود در جسم ديگرى تأثير گذارد، نيازمند وضع است. در حقيقت، نفس دو نوع تأثير دارد: يكى تأثيرى كه در بدن خود دارد و ديگرى تأثيرى كه از طريق بدن در جسم ديگرى دارد. نوع اوّل، نيازى به وضع ندارد؛ ولى نوع دوم، نيازمند وضع است. [١]
از اين مقدّمه طولانى معلوم مىشود كه علل و اسباب مادّى تنها در معلولها و مسبّبهاى مادّى اثر مىبخشند، آنهم مشروط به اينكه وضع خاصّى نسبت به يكديگر داشته باشند.
از همينجا، بايد ميان قواى حسى و قوّه عاقله فرق بگذاريم. قواى حسى در اندامها و اعضاى بدن متمركزند و به همين جهت است كه كار خود را به وسيله همان اندامها و اعضاى مخصوص به خود انجام مىدهند. قوّه باصره، با چشم و قوّه سامعه، با گوش و قوّه ذايقه، با زبان و دهان و قوّه شامّه، با بينى و قوّه لامسه، با پوست بدن، كار ديدن، شنيدن، چشيدن، بوييدن و پساويدن را انجام مىدهند و هيچ يك از آنها بدون عضو مخصوص به خود منشأ اثر نيستند. چشم، تنها اشياى خارجى را تحت شرايط مخصوصى مشاهده مىكند. گوش، تنها اصواتى را در شرايط مخصوصى مىشنود.
قوّه بويايى، تنها بوهاى اجسام را در شرايط مخصوصى، استشمام مىكند. هرچند ممكن است حسّ بويايى به لمس خاصّى بازگشت كند؛ يعنى از تماس مولكولهايى از جسم با سطح داخل بينى صورت گيرد؛ چنانكه قوّه ذايقه هم با تماس سطح داخلى دهان و سرزبان با اجزايى از جسم، كار تشخيص مزهها را انجام مىدهد. لامسه هم تكليفش روشن و بازده كارش بر همگان روشن است.
قوّه عاقله در هيچ عضوى از اعضاى بدن و در هيچ اندامى متمركز نيست و كار
[١] . غايات و مبادى، ص ٢٦٢- ٢٦٣.