تفسير نمونه ط-دار الكتب الاسلاميه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٠ - تفسير ماجراى قوم نوح درس عبرتى بود
(فَكَذَّبُوا عَبْدَنا وَ قالُوا مَجْنُونٌ وَ ازْدُجِرَ).
گاه" به او مىگفتند: اگر دست از كار خود برندارى سنگسارت مىكنيم"" قالُوا لَئِنْ لَمْ تَنْتَهِ يا نُوحُ لَتَكُونَنَّ مِنَ الْمَرْجُومِينَ" (شعراء ١١٦).
و گاه گلوى او را چنان مىفشردند كه بى هوش به زمين مىافتاد، اما هنگامى كه به هوش مىآمد مىگفت: اللهم اغفر لقومى فانهم لا يعلمون:
" خداوندا قوم مرا ببخش كه نمىدانند"! [١] خلاصه او را از هر طريق توانستند آزار دادند، اما او دست از تبليغ و هدايت برنداشت.
قابل توجه اينكه در اين آيه تكذيب دو بار ذكر شده ظاهرا به اين جهت كه دفعه اول به صورت سربسته و بار دوم شرح آن است.
تعبير به" عبدنا" (بنده ما) اشاره به اين است كه اين قوم مغرور و طغيانگر در حقيقت با ما طرف بودند نه با شخص نوح! جمله" و ازدجر" در اصل از" زجر" به معنى دور ساختن و طرد كردن كسى با صداى بلند و فرياد است، ولى به هر گونه عملى كه به منظور مانع شدن كسى از ادامه كارى انجام مىشود اطلاق مىگردد، و جالب اينكه در آيه مورد بحث" قالوا" به صورت" فعل معلوم" آمده، و" و ازدجر" به صورت" فعل مجهول" شايد به اين جهت كه اعمال آنها در زجر نوح از گفته آنها بدتر و نارواتر بود تا آنجا كه خداوند نامى از اين گروه نمىبرد و آنها را قابل ذكر نمىشمرد.
[١] تفسير" كشاف" و" ابو الفتوح رازى" ذيل آيات مورد بحث.