ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٦٥٨ - اولوا الامر، على بن ابى طالب(ع) و اوصياى پس از اويند
هستند، چون رسول خدا ٦ در خانهام سلمه دست على و فاطمه و حسن و حسين (صلوات اللَّه عليهم) را گرفت و داخل كسائشان كرد، و ام سلمه عرضه داشت: آيا من از اهل تو نيستم؟ فرمود: تو عاقبت بخيرى، ولى ثقل من و اهل من و اهل بيت من اينهايند (تا آخر حديث)[١].
مؤلف قدس سره: در كافى به سند خود از ابى بصير از آن جناب مثل اين حديث را با مختصر اختلافى در عبارت نقل كرده است[٢].
و در تفسير برهان از ابن شهر آشوب از تفسير مجاهد روايت شده كه گفت: اين آيه در باره امير المؤمنين (ع) نازل شد، آن روزى كه رسول خدا ٦ آن جناب را جانشين خود در مدينه كرد به او عرضه داشت يا رسول اللَّه آيا مرا جانشين خود بر زنان و كودكان مىكنى؟ فرمود: يا امير المؤمنين! آيا راضى نيستى اين كه نسبت به من به منزله هارون باشى نسبت به موسى، كه به او گفت:(اخْلُفْنِي فِي قَوْمِي وَ أَصْلِحْ) (اى هارون جانشينى من كن در قومم، و بين آنان اصلاح كن) جمله:(وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ) هم از همين باب است.
مجاهد مىگويد: خداى تعالى على را ولى امر امت كرد، هم بعد از محمد ٦ و هم در زندگى آن جناب، كه رسول خدا ٦ به امر خداى تعالى آن جناب را جانشين خود در مدينه كرد، پس خداى تعالى بندگان را مامور به طاعت از على (ع) و ترك مخالفت او كرده است[٣].
و در همان كتاب از مجاهد و او از ابانه فلكى روايت كرده كه گفت: اين آيه در روزى نازل شد كه ابو بريده از على (ع) نزد رسول خدا ٦ شكايتى كرد، (تا آخر حديث)[٤].
و در عبقات از كتاب ينابيع الموده تاليف شيخ سليمان بن ابراهيم بلخى از مناقب از سليم بن قيس هلالى از على بن ابى طالب روايت آمده كه در حديثى فرمود: و اما نزديكترين حالتى كه بنده خدا به خاطر آن به ضلالت نزديك مىشود، اين است كه حجت خداى تبارك و تعالى و شاهد او بر بندگانش را نشناسد، حجتى كه خود خداى تعالى بندگانش را امر به طاعت او كرده، و ولايت او را بر وى واجب نموده است.
[١] تفسير عياشى ج ١ ص ٢٤٩ حديث ١٦٩.
[٢] اصول كافى ج ١ ص ٢٨٦ حديث ١.
[٣] ( ٣ و ٤) تفسير برهان ج ١ ص ٣٨٦ حديث ٣١ و مناقب ٣ ص ١٥ سطر ٦ و ١١.
[٤] ( ٣ و ٤) تفسير برهان ج ١ ص ٣٨٦ حديث ٣١ و مناقب ٣ ص ١٥ سطر ٦ و ١١.