ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٣٣ - بحث روايتى(در ذيل آيات گذشته)
باشد كه آن نيز به وسعت آن دو است به عبارت سادهتر اينكه: اين نيز ممكن است كه آسمان و زمين محل بهشتى و جهنمى باشد كه وسعت هر دو بقدر آسمان و زمين است، ولى نه به حسب نظام دنيا، بلكه به حسب نظام آخرت و در اخبار براى اين جريان نظايرى هست، از آن جمله در اخبار[١] آمده كه قبر يا روضهاى است از باغهاى بهشت، و يا حفرهاى است از حفرههاى جهنم، و يا آمده است[٢] كه قبر مؤمن تا چشمش كار مىكند وسيع است.
پس بنا بر اين جا دارد كلام رسول خدا ٦ را كه فرمود: سبحان اللَّه وقتى روز مىآيد شب كجا مىرود را حمل كنيم بر چنان معنايى، نه بر حضور و غياب آن دو از علم خدا، چون اين خيلى روشن است كه عالم بودن خداى تعالى به شب و روز ارتباطى با سؤال سائل ندارد، و همچنين اگر كسى از آن سؤال پاسخ دهد به اينكه وقتى روز مىرسد شب هم چنان در عالم خارج باقى مىماند، (و شب و روز نظير چرخ فلكى است كه نيمى از آن سفيد و نيمى سياه باشد، وقتى نيمه سفيد جلوى شيشه مىآيد نيمه سياه عقب مىرود ولى در چرخ فلك هست)، چون در اين صورت سائل اعتراض مىكند و مىگويد مطلب اينطور نيست، بلكه با آمدن روز در محل سكونت ما، شب آن محل معدوم مىشود، و اگر محل را در نظر نگيريم و خود شب و روز را در نظر بگيريم، حقيقت شب عبارت است از يك سايه مخروطى كه از تابش خورشيد به يك طرف زمين در طرف ديگر آن پديد مىآيد، و اين سايه مخروطى بطور دائم دور كره زمين مىگردد و دائما يك طرف زمين روز و روشن و طرف ديگرش شب و تاريك است، پس با آمدن روز، شب باطل نمىشود، و در عين حال آنجا كه روز هست، شب نيست.
و اين روايت نظايرى در ميان روايات دارد، مانند روايتى كه در تفسير آيه:(لِيَمِيزَ اللَّهُ الْخَبِيثَ مِنَ الطَّيِّبِ)[٣] وارد شده، كه امام ع فرموده: وقتى خورشيد غايب مىشود اين شعاع گسترده چه مىشود و به كجاى زمين مىرود ...، كه به زودى بحث پيرامون آن مىآيد.
و در الدر المنثور[٤] است كه بيهقى در تفسير آيه:(وَ الْكاظِمِينَ الْغَيْظَ وَ الْعافِينَ عَنِ النَّاسِ ...) از على بن الحسين روايت آورده كه راوى گفت: كنيزى از آن جناب آب به دستش مىريخت تا براى نماز آماده شود ناگهان آفتابه از دستش بيفتاد، و صورت آن جناب را پاره
[١] بحار الانوار ج ٦ ص ٢١٤ ح ٢.
[٢] بحار الانوار ج ٦ ص ٢٦٢ ح ١٠٨.
[٣] سوره انفال: آيه ٣٧.
[٤] الدر المنثور ج ٢ ص ٧٣.