ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٢٨٧ - بدون فضائل نفسانى زندگى اجتماعى بشر از هم مىپاشد
خاصيت دارو هم از بين مىرود (و چه بسا در بعضى از موارد مضر هم بشود).
از باب مثال انسان موجودى است طبيعى و داراى اجزايى است كه بگونهاى مخصوص تركيبيافته است و اين تركيبات طورى است كه نتيجهاش مستلزم پديد آمدن اوصافى در داخل و صفاتى در روح و افعال و اعمالى در جسمش مىگردد، و بنا بر اين فرض اگر بعضى از افعال و اعمال او از آن وصف و روشى كه طبيعت برايش معين كرده منحرف شود، و خلاصه انسان روش عملى ضد طبيعت را براى خود اتخاذ كند، قطعا در اوصاف او اثر مىگذارد، و او را از راه طبيعت و مسير خلقت به جايى ديگر مىبرد، و نتيجه اين انحراف بطلان ارتباطى است كه او با كمال طبيعى خود و با هدفى كه دارد، به حسب خلقت در جستجوى آن است.
و ما اگر در بلاها و مصيبتهاى عمومى كه امروز جهان انسانيت را فرا گرفته و اعمال و تلاشهاى او را كه به منظور رسيدن به آسايش و سعادت زندگى انجام مىشود بى نتيجه كرده و انسانيت را به سقوط و انهدام تهديد مىكند بررسى دقيق كنيم، خواهيم ديد كه مهمترين عامل در آن مصيبتها، فقدان و از بين رفتن فضيلت تقوا و جايگزينى به بى شرمى و قساوت و درندگى و حرص است، و بزرگترين عامل آن بطلان و زوال، و اين جايگزينى، همانا آزادى بى حد، و افسار گسيختگى، و ناديده گرفتن نواميس طبيعت در امر زوجيت و تربيت اولاد است، آرى سنت اجتماع در خانه و تربيت فرزند (از روزى كه فرزند به حد تميز مىرسد تا به آخر عمر) در عصر حاضر قريحه رأفت و رحمت و فضيلت عفت و حيا و تواضع را مىكشد.
و اما اينكه توهم كرده بودند كه ممكن است آثار شوم نامبرده از تمدن عصر حاضر را با فكر و رؤيت از بين برد، در پاسخ بايد گفت: هيهات كه فكر بتواند آن آثار را از بين ببرد، زيرا فكر هم مانند ساير لوازم زندگى وسيلهاى است كه تكوين آن را ايجاد كرده و طبيعت آن را وسيلهاى قرار داده، براى اينكه آنچه از مسير طبيعت خارج مىشود به جايش برگرداند، نه اينكه آنچه طبيعت و خلقت انجام مىدهد باطلش سازد و با شمشير طبيعت خود طبيعت را از پاى در آورد، شمشيرى كه طبيعت در اختيار انسان گذاشت تا شرور را از آن دفع كند و معلوم است كه اگر فكر كه يكى از وسايل طبيعت است در تاييد شؤون فاسد طبيعت بكار برود، خود اين وسيله هم همانند ديگر وسايل فاسد و منحرف خواهد شد و لذا مىبينيد كه انسان امروز هر چه با نيروى فكر آنچه از مفاسد را كه فسادش اجتماع بشر را تهديد كرده، اصلاح مىكند. همين اصلاح خود نتيجهاى تلختر و بلائى دردناكتر را به دنبال مىآورد، بلائى كه هم دردناكتر و هم عمومىتر است.
[بدون فضائل نفسانى زندگى اجتماعى بشر از هم مىپاشد]
بله، چه بسا گويندهاى از طرفداران اين فكر بگويد كه: صفات روحى كه نامش را