ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ١٠١ - بيان آيات
(فَانْقَلَبُوا بِنِعْمَةٍ مِنَ اللَّهِ وَ فَضْلٍ لَمْ يَمْسَسْهُمْ سُوءٌ ...)، تا تصديق وعده خداى تعالى باشد، آن گاه به حمد و ستايش آنان پرداخت، و فرمود:(وَ اتَّبَعُوا رِضْوانَ اللَّهِ وَ اللَّهُ ذُو فَضْلٍ عَظِيمٍ)[١].
بحثى پيرامون توكل
حقيقت امر در مساله توكل، اين است كه به كرسى نشستن اراده انسان و دست يافتن به هدف و مقصد در اين عالم (كه عالم ماده است) احتياج به اسبابى طبيعى و اسبابى روحى دارد، و چنان نيست كه اسباب طبيعى تمام تاثير را داشته باشد، پس اگر انسان بخواهد وارد در امرى شود كه بسيار مورد اهتمام او است، و همه اسباب طبيعى آن را كه آن امر نيازمند به آن اسباب است فراهم كند، و با اين حال به هدف خود نرسد، قطعا اسباب روحى و معنوى (كه گفتيم دخالت دارند) تمام نبوده، و همين تمام نبودن آن اسباب نگذاشته است كه وى به هدف خود برسد، مثلا ارادهاش سست بوده، يا مىترسيده يا اندوه و غم مانعش شده يا شدت عمل و يا حرص و يا سفاهت به خرج داده يا سوء ظن داشته و يا چيز ديگرى از اين قبيل مانع به هدف رسيدنش شده است، و اين گونه امور بسيار مهم و عمومى است و اگر همين انسان در هنگام ورود در آن امر به خدا توكل كند در حقيقت به سببى متصل شده كه شكستناپذير است، سببى است فوق هر سبب ديگر، و در نتيجه تمسك به چنين سببى، ارادهاش نيز قوى مىشود، ديگر هيچ يك از اسباب ناسازگار روحى، بر اراده او غالب نمىآيد و همين است موفقيت و سعادت.- و در توكل بر خدا جهت ديگرى نيز هست كه از نظر اثر ملحق به معجزات و خوارق عادت است هم چنان كه از ظاهر جمله:(وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بالِغُ أَمْرِهِ ...)، اين معنا بر مىآيد و ما در بحثى كه پيرامون اعجاز داشتيم مطالبى را كه مربوط به اين مقام بود آورديم.
[بيان آيات]
(ذلِكُمُ الشَّيْطانُ يُخَوِّفُ أَوْلِياءَهُ ...) از ظاهر آيه بر مىآيد كه اشاره ذلكم به آن دسته از مردمى است كه منافقين به ايشان گفتند:(إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَكُمْ)، در نتيجه جمله مورد بحث از مواردى است كه قرآن كريم در آن موارد كلمه شيطان را بر انسان اطلاق فرموده، هم چنان كه از ظاهر آيات زير نيز بر مىآيد كه منظورش از وسواس خناس شيطانهاى انسى است:
[١] در پى بدست آوردن خوشنودى خدا بودند، و خدا داراى فضلى عظيم است.