ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٣٤٧ - بحث روايتى(رواياتى در مورد شان نزول آيات ارث، عول و تعصيب )
عباس روايت كرده كه گفت: هيچ مىدانيد آن خدايى كه عدد ريگهاى بيابان را مىداند، در مال ارث نصف و ثلث و ربع قرار داده، يعنى مال را به دو نصف و سه ثلث و چهار ربع تقسيم كرده است؟[١].
و نيز از همو از عطاء روايت آورده كه گفت: من به ابن عباس گفتم: مردم نه به گفته تو عمل مىكنند نه به نظريه من، اگر من و تو بميريم ديگر هيچ ارثى را طبق گفته ما تقسيم نمىكنند، ابن عباس گفت: من حاضرم با مردم مباهله كنم، ما از يك سو و مردم از سوى ديگر دست به ركن خانه كعبه بگذاريم، و از خداى تعالى بخواهيم هر يك از دو طرف را كه بر باطل است مورد لعنت خود قرار داده، هلاك كند، چون من ايمان دارم كه خداى تعالى به حكم آنان حكم نكرده است[٢].
مؤلف قدس سره: اين معنا از طرق شيعه نيز از ابن عباس روايت شده كه روايتش از نظر خواننده مىگذرد.
در كافى از زهرى از عبيد اللَّه بن عبد اللَّه بن عتبه روايت آورده كه گفت: با ابن عباس نشسته بوديم، كه ناگهان مساله فرائض- سهام ارث- به دلم خطور كرد، و آن را پيش كشيدم، ابن عباس از در تعجب گفت: سبحان اللَّه العظيم، آيا هيچ فكر كردهايد آن خدايى كه عدد ريگهاى بيابان را مىداند چگونه براى مال ارث، نصف و نصف و ثلث قرار داده، با اينكه هر مالى كه تصور شود تنها مشتمل بر دو نصف است و ديگر ثلث آن كجا است؟ در پاسخ او زفر بن اوس بصرى گفت: يا ابا العباس پس اولين كسى كه عول را در اين فرائض و سهام درست كرد چه كسى بود؟ ابن عباس گفت: عمر بن خطاب بود، و حساب فرائض در نظرش پيچيده شد همه را بهم زد، و صريحا گفت: به خدا من سرم نمىشود كه خدا كدام يك از شما ورثه را مقدم داشته، و كدام را مؤخر نموده، و من سادهتر و آسانتر از اينكه اين مال را حصه حصه بينتان تقسيم كنم و زيادى را داخل در سهم هر صاحب حق بسازم راهى سراغ ندارم و در نتيجه همو اولين كسى بود كه عول را داخل فرائض ارث كرد.
و به خدا سوگند اگر عمر بن خطاب مقدم مىداشت آن كسى را كه خدا مقدم داشته، و مؤخر مىداشت آن كسى را كه خدا مؤخر كرده، دچار عول در فرائض نمىشد.
زفر بن اوس گفت: كداميك را خدا مقدم و كداميك را مؤخر كرده؟ ابن عباس گفت:
هر فريضهاى كه خداى تعالى جز به فريضهاى ديگر پايين نياورده، صاحب آن فريضه، مقدم
[١] ( ١ و ٢) الدر المنثور، ج ٢ ص ١٢٧.
[٢] ( ١ و ٢) الدر المنثور، ج ٢ ص ١٢٧.