ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ١٦٦ - پيروى از اكثريت در نظام طبيعت باعث بطلان حكم عقل به وجوب پيروى از حق نمىشود
و ناآشنايى به ديدگاه اسلام، فردنگر و شخصپرست شدند) توضيح اينكه اينان خود را يك انسان مستقل و غير وابسته به موجودات ديگر مىپندارند و هرگز نمىتوانند بپذيرند كه آن چنان وابسته و مرتبط به ديگرانند كه به هيچ وجه از خود استقلالى ندارند، (با اينكه مطلب همين طور است و هيچ انسانى مستقل از غير خود نيست) ولى به خاطر داشتن چنين تفكرى در باره زندگى خود غير از جلب منافع به سوى شخص خود و دفع ضرر از شخص خود به هيچ چيز ديگر نمىانديشند و وقتى وضع خود را با وضع يك فرنگى مقايسه مىكنند، كه او تا چه اندازه مراقب حق ديگران و خواهان آسايش ديگران است، خود را و ملت خود را عقب مانده، و آن فرنگى و همه فرنگىها را مترقى مىبيند، و معلوم است كه از اينگونه افراد قضاوتى غير اين، انتظار نمىرود.
و اما كسى كه اجتماعى فكر مىكند و همواره شخص خود را نصب العين خود نمىبيند، بلكه خود را جزء لا ينفك و وابسته به اجتماع مىنگرد و منافع خود را جزئى از منافع اجتماع و خير اجتماع را خير خودش و شر اجتماع را شر خودش و همه حالات و اوصاف اجتماع را حال و وصف خودش مىبيند، چنين انسانى تفكرى ديگر دارد، قضاوتش نيز غير قضاوت غربزدگان ما است، او در ارتباط با غير خود هرگز به افراد جامعه خود نمىپردازد، و اهميتى بدان نداده، بلكه تنها به كسانى مىپردازد كه از مجتمع خود خارجند.
خواننده محترم مىتواند با دقت در مثالى كه مىآوريم مطلب را روشنتر درك كند: تن انسان مجموعهاى است مركب از اعضا و قوايى چند كه همه به نوعى دست به دست هم داده و وحدتى حقيقى تشكيل دادهاند كه ما آن را انسانيت مىناميم، و اين وحدت حقيقى باعث مىشود كه تك تك آن اعضا و آن قوا در تحت استقلال مجموع، استقلال خود را از دست داده و در مجموع مستهلك شوند، چشم و گوش و دست و پا و ... هر يك عمل خود را انجام بدهد و از عملكرد خود لذت ببرد، اما نه بطور استقلال، بلكه لذت بردنش در ضمن لذت بردن انسان باشد.
در اين مثال هر يك از اعضا و قواى نام برده، تمام همشان اين است كه از ميان موجودات خارج، به آن موجودى بپردازند كه كل انسان يعنى انسان واحد مىخواهد به آن بپردازد. مثلا دست به كسى احسان مىكند و به او صدقه مىدهد كه انسان خواسته است به او احسان شود و به كسى سيلى مىزند كه انسان خواسته است او را آزار و اذيت كند، و اما رفتار اين اعضا و اين قوا با يكديگر در عين اينكه همه در تحت فرمان يك انسانند، كمتر ممكن است رفتارى ظالمانه باشد، مثلا دست يك انسان چشم همان انسان را در آورد، و يا به صورت