ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٧٤ - سنت اسباب و مسببات، عام است و امر نبوت و دعوت، از آن مستثنى نيست
(أَوْ يَكْبِتَهُمْ فَيَنْقَلِبُوا خائِبِينَ ) ناگهان رشته سخن را قطع نموده، به عنوان جمله معترضه خطاب به رسول گرامى خود نموده و فرمود:(لَيْسَ لَكَ مِنَ الْأَمْرِ شَيْءٌ) تا كسى توهم نكند كه رسول خدا ٦ دخالتى در مساله قطع و كبت دارد، بلكه اين خداى سبحان است كه سنت اسباب و مسببات را وضع كرده، در بين اسباب و مسببات آن مسببى در خارج واقع مىشود كه سببش قوىتر از ساير اسباب باشد، حال چه اينكه حق باشد و چه باطل، چه خير باشد و چه شر، چه هدايت باشد چه ضلالت، چه عدل باشد و چه ظلم، و نيز چه در باره مؤمن باشد يا كافر، چه محبوب باشد چه مبغوض، چه رسول خدا ٦ باشد و چه ابو سفيان.
[سنت اسباب و مسببات، عام است و امر نبوت و دعوت، از آن مستثنى نيست]
بله البته اين هست كه خداى سبحان عنايت خاصى به دين و اولياءش دارد و نظام كون و اسباب جارى در آن را، طورى به جريان مىاندازد كه نتيجهاش غلبه دين و فراهم شدن زمينه براى حكومت اولياءش در زمين گشته تا عاقبت به نفع متقين باشد.
و امر نبوت و دعوت از اين سنت جاريه مستثنا نيست، و لذا هر زمان كه اسباب عادى در تقدم و پيشرفت اين دين و غلبه مؤمنين دست به دست هم داده، اين تقدم حاصل گرديده است، مانند بعضى از جنگهاى رسول خدا ٦، و هر زمانى كه موافق نبوده مثلا نفاق و نافرمانى امر رسول و يا فشل و جزع در بين مسلمين پيدا شده، غلبه و پيروزى نصيب مشركين گرديده، و مؤمنين شكست خوردهاند و همچنين است حال در ساير انبيا با مردم، چون دشمنان انبيا به خاطر آنكه اهل دنيا بودند، و همه تلاششان در آباد كردن دنيا و بسط قدرت و تشديد نيرو و جمع آورى اجتماعات بود، غلبه ظاهرى هم همواره با آنان بوده است و هميشه انبيا مغلوب بودهاند، يا مانند زكريا مقتول و يا چون يحيى مذبوح، و يا چون عيسى مهجور و يا مبتلا به گرفتاريهاى ديگر بودند.
بله هر زمانى كه ظهور و غلبه حق و اثبات حقانيت آن موقوف شد و يا بشود به اينكه نظام عادى خرق و نقض شود و به عبارت ديگر هر زمان كه امر حق داير بين مرگ و حيات شود، بر خداى سبحان است كه دين خود را يارى كند، و نگذارد حجتش ضعيف و يا باطل گردد، و ما قسمتى از اين بحث را در جلد اول عربى اين كتاب آنجا كه از اعجاز، سخن مىگفتيم، و نيز در جلد دوم آنجا كه پيرامون احكام اعمال بحث مىكرديم گذرانديم، (بدانجا مراجعه شود).
و اينك بر سر سخن مذكور بر مىگرديم: پس سخن طايفهاى كه گفتند:( أَهَمَّتْهُمْ أَنْفُسُهُمْ) پس مگر ما هيچ كارهايم؟! در حقيقت اظهار شك در حقانيت دين بوده آن هم