ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ١٢٤ - از آزمايش و ابتلاء جهت تكميل نفوس مفرى نيست
(الْخَيْراتِ )[١]، چون اگر اين آيه را با آيه:(وَ لكِنْ لِيَبْلُوَكُمْ فِي ما آتاكُمْ فَاسْتَبِقُوا الْخَيْراتِ)[٢] روى هم مورد دقت قرار دهيم اين معنا را مىفهميم كه اولا همانطور كه گفتيم مساله تكميل نفوس و رساندن هر نفسى به غايت و مقصدش امرى حتمى است، چون مىفرمايد: و براى هر انسانى هدفى است كه خواه ناخواه بدان سو در حركت مىافتد و ثانيا اينكه پاكى و ناپاكى در عين حال كه سرنوشت حتمى افراد و منسوب به ذات آنان است، آن چنان هم نيست كه افراد در انتخاب يكى از آن دو اختيارى نداشته و به اجبار به يكى از آن دو راه بيفتند، نه، بلكه در عين حال انتخاب پاك بودن و ناپاك بودن به دست خود انسانها است، چون در دو آيه نامبرده مردم را دعوت مىكند به اينكه در خيرات پيشى بگيرند، و ما ان شاء اللَّه بحث مفصل اين معنا را در تفسير آيه:(لِيَمِيزَ اللَّهُ الْخَبِيثَ مِنَ الطَّيِّبِ، وَ يَجْعَلَ الْخَبِيثَ بَعْضَهُ عَلى بَعْضٍ ...)[٣] خواهيم آورد.
نكته سومى كه از آيه مورد بحث استفاده مىشود اين است كه ايمان به خدا و پيامبران او، ماده پاكى زندگى است، كه همان پاكى ذات است، و اما رسيدن به اجر مربوط به تقوا و وابسته به عمل صالح است، و به همين جهت است كه خداى تعالى اول داستان متمايز شدن طيب از خبيث را ذكر مىكند، آن گاه به عنوان نتيجه، مساله ايمان به خدا و رسولان او را مىآورد، و چون به مساله اجر مىرسد تقوا را بر ايمان اضافه نموده و مىفرمايد:(وَ إِنْ تُؤْمِنُوا وَ تَتَّقُوا فَلَكُمْ أَجْرٌ عَظِيمٌ)، با در نظر گرفتن اين بيان است كه وقتى آيه شريفه:(مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى وَ هُوَ مُؤْمِنٌ، فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَياةً طَيِّبَةً وَ لَنَجْزِيَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما كانُوا يَعْمَلُونَ)[٤] را مىخوانيم به روشنى مىفهميم كه احياى نامبرده، ثمره ايمان و متفرع بر آن است، جزا و اجر نيز ثمره عمل صالح و متفرع بر آن است، پس ايمان به خدا و پيامبران او، روح حيات طيبه است و اما بقاى ايمان تا زمانى كه آثارش بر آن مترتب شود احتياج به عمل صالح دارد، هم چنان كه حيات طيبه در پيدا شدن و تحققش محتاج به روح حيوانى است، ولى بقايش محتاج به اين است كه قوا و اعضاى بدنى به كار گرفته شود، چون اگر آنها را به كار نگيرند و استعمال نكنند، هم خود باطل مىشوند و هم ريشه و منشاشان، يعنى اصل حياتشان باطل مىگردد.
اين را هم بگوئيم كه در آيه شريفه مورد بحث، لفظ جلاله (اللَّه) چهار بار تكرار شده، و
[١] سوره بقره آيه ١٤٨
[٢] سوره مائده آيه ٤٨.
[٣] سوره انفال آيه ٣٧.
[٤] سوره نحل آيه ٩٧.