ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٢٩٤ - چهار اشكال بر حكم جواز تعدد زوجات و پاسخ بدانها
احساسات و عواطف مردان از اينكه در شب زفاف همسرشان را بيوه مىيابند ناراحت نشده و عواطفشان جريحهدار نمىگردد؟ و نه تنها ناراحت نمىشود بلكه هر قدر همسرش بيشتر زنا داده باشد و مردان بيشترى از او كام گرفته باشند، او بيشتر مباهات و افتخار مىكند، و منطقش اين است كه من همسرى دارم كه عاشقهاى زيادى دارد و شيفتگانش بر سر همخوابى با او با يكديگر جنگ و ستيز دارند، همسر من كسى است كه دهها و بلكه صدها دوست و آشنا دارد.
ولى اگر آن نكته كه خاطرنشان كرديم در نظر گرفته شود، اين شگفتىها از بين مىرود، گفتيم عواطف و احساسات با اختلاف تربيتها مختلف مىشود، اين اعمال نامبرده از آنجا كه در سرزمين غرب تكرار شده و مردم در ارتكاب آن آزادى كامل دارند، دلهايشان نسبت به آن خو گرفته است، تا جايى كه عادتى معمولى و مالوف شده و در دلها ريشه دوانده، به همين جهت عواطف و احساسات به آن متمايل، و از مخالفت با آن جريحه دار مىشود.
و اما اينكه گفتند: تعدد زوجات باعث دلسردى زنان در اداره خانه و بى رغبتى آنان در تربيت اولاد مىشود و نيز اينكه گفتند: تعدد زوجات باعث شيوع زنا و خيانت مىگردد، درست نيست زيرا تجربه خلاف آن را اثبات كرده است.
در صدر اسلام حكم تعدد زوجات جارى شد و هيچ مورخ و اهل خبره تاريخ نيست كه ادعا كند در آن روز زنان به كار كردن در خانه بى رغبت شدند و كارها معطل ماند و يا زنا در جامعه شيوع پيدا كرد، بلكه تاريخ و مورخين خلاف اين را اثبات مىكنند.
علاوه بر اينكه زنانى كه بر سر زنان اول شوهر مىكنند، در جامعه اسلامى و ساير جامعههايى كه اين عمل را جايز مىدانند با رضا و رغبت خود زن دوم يا سوم يا چهارم شوهر مىشوند، و اين زنان، زنان همين جامعهها هستند و مردان آنها را از جامعههاى ديگر و به عنوان برده نمىآورند و يا از دنيايى غير اين دنيا به فريب نياوردهاند و اگر مىبينيم كه اين زنان به چنين ازدواجى تمايل پيدا مىكنند به خاطر عللى است كه در اجتماع حكم فرما است و همين دليل روشن است بر اينكه طبيعت جنس زن امتناعى از تعدد زوجات ندارد و قلبشان از اين عمل آزرده نمىشود، بلكه اگر آزردگىاى هست از لوازم و عوارضى است كه همسر اول پيش مىآورد، زيرا همسر اول وقتى تنها همسر شوهرش باشد، دوست نمىدارد كه غير او زنى ديگر به خانهاش وارد شود، زيرا كه مىترسد قلب شوهرش متمايل به او شود و يا او بر وى تفوق و رياست پيدا كند و يا فرزندى كه از او پديد مىآيد با فرزندان وى ناسازگارى كند و امثال اينگونه ترسها است كه موجب عدم رضايت و تالم روحى زن اول مىشود نه يك غريزه طبيعى.