ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٦ - معناى اهل و مراد از اهل رسول خدا
جمعيت خانواده و خويشاوندان باشد، اما اگر منظور يك نفر باشد مثلا تنها همسر و يا مادر باشد نمىتوان گفت: از ميان اهلت خارج شدى ، و همين كه مىبينيم در آيه مورد بحث فرموده:
(غَدَوْتَ مِنْ أَهْلِكَ) خود دليل بر اين است كه مراد از اهل جمع است نه يك نفر، و لذا مىبينيم بعضى از مفسرين كه اهل را به يك نفر تفسير كردهاند، ناگزير شدهاند در آيه تقديرى بگيرند، و بگويند: تقدير آيه غدوت من بيت اهلك است، يعنى وقتى كه از خانه اهلت خارج شدى ، ليكن در كلام هيچ دليلى نيست كه بر آن مطلب دلالت كند.
سياق و روال آيات مورد بحث بر اساس خطاب كردن به عموم مؤمنين است، در اين آيات مؤمنين را به مفاد آيات قبل و بعد مخاطب قرار داده پس مىتوان گفت در جمله:(وَ إِذْ غَدَوْتَ ...) كه خطاب بخصوص رسول خدا ٦ است، التفاتى از خطاب عموم به خطاب آن جناب شده است، و گويا وجه در اين التفات لحن عتابى است كه از آيات ظاهر مىشود، چون اين آيات از شائبه ملامت و عتاب و أسف بر جريانى كه واقع شده (يعنى آن سستى و وهنى كه در تصميم در عمل قتال از ايشان سر زده) خالى نيست، و براى اينكه به آنان چوب كارى كرده باشد خطاب را از آنان برگردانيده و متوجه شخص رسول خدا ٦ نموده است، عملى كه از شخص آن جناب سر زد، يعنى بيرون شدن از ميان اهل را بهانه قرار داد، و فرمود: به ياد آر زمانى را كه از بين اهل خود خارج مىشدى ، و نيز فرمود:
آن زمان كه به مؤمنين مىگفتى:(أَ لَنْ يَكْفِيَكُمْ ...)، همچنين فرمود:(لَيْسَ لَكَ مِنَ الْأَمْرِ شَيْءٌ)[١] و نيز فرمود:(قُلْ إِنَّ الْأَمْرَ كُلَّهُ لِلَّهِ)[٢].
و نيز فرمود:(فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ، وَ لَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ)[٣].
و نيز فرمود:(وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْواتاً)، با اينكه رسول خدا ٦ هرگز نمىپندارد كه شهدا مردهاند مع ذلك به خاطر همان چوب كارى كه گفتيم خطاب و عتابى كه متوجه مردم است متوجه آن جناب نموده و مىفرمايد: هرگز نبايد بپندارى كه كشتگان در راه خدا مردهاند ... .
[١] تو از اين امر هيچ اختيارى ندارى.
[٢] به اين مردم بگو زمام همه امور به دست خدا است.
[٣] پس بخاطر رحمت مخصوصى از خدا بود كه تو نسبت به آنان ملايم و نرمخو شدى، و گر نه اگر خشن و غليظ القلب مىبودى، مردم از پيرامونت متفرق مىشدند، لذا باز هم از آنان درگذر، و خطايشان را تعقيب مكن.