ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٧٣ - به فكر جان خود بودن و ديد جاهليت داشتن، اوصاف فراريان از جنگ احد
وقتى شكست خوردند، و كشتار دشمن از آنان زياد شد، به شك افتادند، و گفتند: پس مگر ما هيچ كارهايم؟ .
با اين بيان روشن مىشود كه آن امرى هم كه خود را در آن مؤثر و يا مستقل مىپنداشتهاند، همان شكست دادن و غلبه بر دشمن بوده و زمام اين امر را از اين جهت به دست خود مىپنداشتند كه به اسلام در آمدهاند، پس معلوم مىشود اين طايفه چنين مىپنداشتند كه دين حق هرگز شكست نمىخورد، و همچنين متدين به چنين دينى هرگز مغلوب دشمنش واقع نمىشود، چون يارى اين دين و اين متدين به عهده خدا است، و براى اين پندار خود هيچ شرط و قيدى هم قائل نبودند، چون خيال مىكردند كه خداى تعالى در وعده نصرت خود هيچ قيدى را شرط نكرده.
و اشتباهشان هم همين جا بوده و ظن جاهليت همين است، چون بتپرستان جاهليت معتقد بودند كه براى هر صنف از اصناف حوادث، از قبيل: رزق، حيات، موت، عشق، جنگ و امثال آن، و همچنين براى هر نوع از انواع موجودات عالم از قبيل: انسان، زمين، درياها و غير اينها رب و مدبرى جداگانه است كه امور هر يك از آنها را رب آنها اداره مىكند، و اين ارباب و خدايان در اراده خود شكستناپذيرند.
بتپرستان اين خدايان را مىپرستند تا آنچه را كه مىخواهند به وسيله آنان به سوى خود سرازير سازند، و سعادت را براى خويش جلب نمايند، و نيز شرها و بلاها را از خود دفع كنند، و خداى سبحان را رب آن ارباب، و به منزله پادشاهى عظيم مىدانستند، كه هر صنف از اصناف رعيت خود را به يكى از بزرگان رعيت خود سپرده، و اختيار تام به او داده، و او در حوزه حكمرانى و منطقه نفوذ خود هر كارى بخواهد مىكند.
و اين مشرك وقتى مسلمان شد، و در اسلامش خيال كرد كه دين حق در تقدم و پيشرفت ظاهرى هم هرگز شكست نمىخورد و همچنين پيامبر- كه اولين كسى است كه مسئوليت ابلاغ اين دين از جانب پروردگارش به دوش او نهاده شده، و سنگينى آن را تحمل كرده- در ظاهر، دعوتش مقهور نمىشود، و يا حد اقل كشته نمىشود و نمىميرد، در حقيقت ظنى جاهلى به خود راه داده و در باره خدا ظنى غير حق نمودند، چرا كه براى خدا همتا و امثالى گرفته كه يكى از آنها پيامبر است، و پيامبر را ربى پنداشته كه خداى تعالى امر پيروزى بر دشمن و غنيمت گرفتن از او را به خود آن جناب وا گذاشته است، با اينكه خداى سبحان واحد است، و شريكى ندارد و تمامى امور به دست خود او است و احدى از خلائق اختيار هيچ امرى را ندارد. و به همين جهت بود كه وقتى در آيات گذشته فرمود:( لِيَقْطَعَ طَرَفاً مِنَ الَّذِينَ كَفَرُوا)