ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٢٠٤ - ١٤ - اسلام تمامى شؤونش اجتماعى است
اسلام بطور كامل مئونه اين تذكر دادن را كفايت كرده.
و يا برگشت آن به اختلاف عوامل خارجى است، مثل دورى از شهر و در نتيجه از مسجد و منبر، و دست نيافتن به معارف دينى، كه اينگونه افراد از معارف دين يا هيچ نمىدانند، و يا آنچه را كه مىدانند بسيار ناچيز و اندك است و يا تحريف شده است، و يا فهم خود آنان قاصر است، و به خاطر خصوصيت مزاجشان دچار بلاهت و كند ذهنى شدهاند و علاج آن عموميت دادن به مساله تبليغ و مدارا كردن در دعوت و تربيت است، كه هر دوى اينها از خصايص روش تبليغى اسلام است چنانچه مىبينيم فرموده:(قُلْ هذِهِ سَبِيلِي، أَدْعُوا إِلَى اللَّهِ عَلى بَصِيرَةٍ، أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنِي)[١].
و معلوم است كه شخص با بصيرت، مقدار تاثير دعوت خود در دلها را مىداند، و مىداند كه در اشخاص مختلف كه دعوت او را مىشنوند تا چه حد تاثير مىگذارد، در نتيجه همه مردم را به يك زبان دعوت نمىكند، بلكه با زبان خود او دعوت مىكند تا در دل او اثر بگذارد.
هم چنان كه رسول خدا ٦ در روايتى كه شيعه و سنى آن را نقل كردهاند فرموده:
انا معاشر الانبياء نكلم الناس على قدر عقولهم [٢] در قرآن كريم هم فرموده:(فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ، وَ لِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ)[٣]، پس منشا بروز اختلاف در فهم و در عقايد، اين سه جهت بود كه گفتيم: اسلام از بروز بعضى از آنها جلوگيرى نموده و نمىگذارد در جامعه پديد آيد و بعضى ديگر را بعد از پديد آمدن علاج فرموده است.
از همه اينها گذشته و فوق همه اينها، اسلام دستورات اجتماعىاى در جامعه خود مقرر فرموده كه از بروز اختلافهاى شديد (اختلافى كه مايه تباهى و ويرانى بناى جامعه است) جلوگيرى مىكند، و آن اين است كه راهى مستقيم (كه البته كوتاهترين راه هم هست) پيش
[١] بگو اين خصوصيت دين من است كه هم خودم و هم همه پيروانم، بشر را با بصيرت دعوت كنيم. سوره يوسف: ١٠٨ .
[٢] ما گروه انبيا، با مردم بمقدار عقلشان سخن مىگوئيم. هكذا فى الكافى امرنا ان نكلم اصول كافى ج ١ ص ٢٣ ح ١٥.
[٣] پس چرا از هر جمعيتى طايفهاى از همان جمعيت كوچ نمىكنند تا در دين تفقه كنند، و علم بيندوزند، تا وقتى به سوى آنان بر مىگردند انذارشان كنند، شايد بترسند. سوره توبه آيه: ١٢٢