ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٣٣٦ - در مساله ارث بين رسول خدا
و كلمه رجل اسم آن و كلمه يورث صفت رجل و كلمه كلاله خبر آن باشد و معنا چنين باشد: اگر ميت كلاله وارث باشد، يعنى نه پدر وارث باشد و نه فرزند او، چنين و چنان مىشود ممكن هم هست كلمه كان را تامه بگيريم و جمله:(رَجُلٌ يُورَثُ) را فاعل كان و كلمه را مصدرى بگيريم كه در جاى حال نشسته است، آن وقت برگشت معنا به اين مىشود كه ميت كلاله وارث باشد و به طورى كه از زجاج نقل كردهاند، گفته است هر كس كلمه يورث را با كسره را قرائت كند بايد كلمه كلاله را مفعول آن بگيرد، و كسى كه آن را با فتحه را قرائت كند، بايد كلمه كلاله را حال و منصوب به حاليت بداند.
در جمله(غَيْرَ مُضَارٍّ) كلمه غير منصوب بر حاليت است و كلمه مضار از مصدر مضارة است كه به معناى ضرر رساندن به غير است و از ظاهر عبارت بر مىآيد كه مراد از آن ضرر رساندن ميت بوسيله دين باشد، مثل اينكه ميت خود را مديون و مقروض كند تا به اين وسيله ورثه را از ارث محروم سازد و يا مراد ضرر رساندن هم بوسيله دين باشد (به بيانى كه گذشت) و هم بوسيله وصيت به بيش از ثلث مال.
( تِلْكَ حُدُودُ اللَّهِ) ...(وَ لَهُ عَذابٌ مُهِينٌ ) كلمه حد به معناى ديوار و حائل بين دو چيز است، حائلى كه از اختلاط آن دو به يكديگر جلوگيرى كند و تمايز بين آن دو را حفظ كند، مانند حد خانه و بستان و منظور از حدود خدا در اين جا احكام ارث و فرائض و سهام معين شده است كه خداى تعالى در اين دو آيه با ذكر ثواب بر اطاعت خدا و رسول در رعايت آن حدود و تهديد به عذاب خالد و خوار كننده در برابر نافرمانى خدا و تجاوز از آن حدود امر آن را بزرگ داشته است.