مثالهاى زيباى قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٨ - ٧- تفسير آيه ١٨ «صُمٌ بُكْمٌ عُمْىٌ فَهُمْ لا يَرْجِعُونَ»
ناخواه لال هم مىشوند، اگر چه از نظر پزشكى دستگاه تكلّم آنها سالم باشد؛ زيرا وقتى انسان چيزى نشنود نمىتواند تكلّم كردن را بياموزد و تجربه كند و شايد بدين جهت در آيه شريفه صفت كرى اوّل آورده شده است؛ يعنى اينان همواره كر و لال هستند.
سوّم- «عُمى» هستند. «عمى» جمع «اعماء» به معناى نابينايى است. يعنى منافقان نه زبان گويا دارند و نه گوش شنوا و نه چشم بينا و كسى كه كر و لال و نابينا باشد چطور مىتواند دريابد كه به راهى نادرست گام گذاشته است و اصلًا چگونه مىتواند به انحراف و خطاى خود پى ببرد؟
چون اين سه عضو ابزار شناخت انسان هستند؛ گوش وسيله تعليم و يادگيرى، زبان وسيله انتقال علوم از نسلى به نسل ديگر، و چشم هم وسيله كشف علوم جديد و يافتههاى تازه مىباشد. وقتى كسى هيچ يك از اين سه ابزار شناخت را نداشته باشد نمىتواند از مسير انحراف خارج شود يه به راه حق باز گردد؛ بنابراين پرسشى مطرح مىشود كه منافقان كه چشم و گوش و زبان دارند پس چرا در قرآن از آنان به كر و لال و كور تعبير شده است؟ در پاسخ بايد گفت: قرآن منطق خاصّى دارد، در فرهنگ قرآن هر چيزى در دايره آثارش ديده مىشود و وجود و عدم آن از نظر قرآن به وجود و عدم آثار آن بسته است.
بنابراين، آنها كه چشم دارند و از اين نعمت الهى براى ديدن آيات پروردگار و مشاهده صحنههاى عبرتآموز بهره نمىبرند و در واقع چشم آنها چنين اثر وجودى ندارد، از نظر قرآن كورند و آنها كه گوش دارند؛ ولى پيام خدا و صداى مظلومان را نمىشنوند در منطق قرآن كر هستند و نيز كسانى كه زبان دارند؛ ولى آن را به ذكر خدا و امر به معروف و نهى از منكر و ارشاد جاهل و ... به كار نمىگيرند در فرهنگ قرآن لال محسوب مىشوند. حتّى در ابعاد وسيعتر قرآن مجيد بر مبناى همين فرهنگ، عدّهاى از انسانهاى مرده را زنده مىنامد و بسيارى