مثالهاى زيباى قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٦٣ - على عليه السلام و هديه شبانه
بعد حضرت درباره اين دو، قضاوت كند. شب هنگام درِ خانه آن حضرت به صدا درآمد. حضرت در را باز كردند؛ ديدند اشعث با ظرفى پر از حلوا جلوى در ايستاده است. وقتى حضرت امير عليه السلام او و كاسه حلوايش را مشاهده كردند، نگاه تندى به او افكندند و فرمودند: «آيا اين كاسه حلوا رشوه است؟ يا صدقه؟ يا زكات؟ على، نه اهل رشوه است تا به سبب رشوه بر خلاف حق قضاوت كند و نه اهل صدقه و زكات، كه اينها بر بنى هاشم حرام است.
اشعث كه از اين برخورد قاطع و تند امير زمامداران، دست و پاى خود را گم كرده بود، گفت: نه، هيچ كدام نيست، بلكه هديه است! هر مسلمانى حق دارد به مسلمان ديگر هديه دهد. [اين كار در واقع كلاه شرعى بود كه متأسّفانه در عصر ما نيز صورت مىگيرد و رشوه در لباسهاى ديگر، تحت عناوينى از قبيل: هديه، انعام، شيرينى، حق و حساب و مانند اينها تحقّق مىپذيرد.]
حضرت كه چهره هزار رنگ اشعث را مىشناخت، به نيّت واقعى او واقف گشته، فرمودند: اشعث! آيا ديواه شدهاى؟ يا عقلت را از دست دادهاى؟! يا هذيان مىگويى؟! تو نيمه شب با اين كاسه حلوا مىخواهى على را بفريبى و او را به ظلم دعوت كنى تا فردا به نفع تو حكم دهد! اشعث تو مرا با خود مقايسه كردهاى! بگذار تا خود را بشناسانم: اشعث اين حلوا كه سهل است چون اين حلوايى كه من ديدم، گويا با آب دهان مار مخلوط گشته [اگر چه ظاهرى زيبا دارد؛ ولى باطنش بسيار كثيف است.] به خدا قسم اگر آسمانهاى هفتگانه را به على دهند تا بر مورچهاى ظلم كند، چنين نخواهد كرد.
حال، آيا دنيايى با چنين زمامدارى امن و امان است يا جهانى كه حاكمانش هستى كشور خويش را در مقابل يك زن آلوده مصالحه مىكنند؟! اين كجا و آن كجا! بنابراين، بر عهده هر مسلمانى است كه ارزشهاى انسانى را فرا گيرد و چرخ اقتصاد را توأم با ارزشهاى انسانى به حركت درآورد.