آيين نبرد در عصر پيامبر(ص) - ضاهر وتر - الصفحة ٧٦
و انصار در جنگ بدر و ديگر نبردها، دوشادوش هم جنگيدند و هسته سپاه اسلام از هر دو گروه تشكيل مىشد.
٢- ١. سياستگذارى براى گشوده نگهداشتن باب گفتوگو پس از پايان جنگ و موافقت طرفين براى پايان دادن به منازعه، باب گفت و گو باز مىشود و فرماندهى كل به مقتضاى شرايط تصميم مىگيرد.
رسول خدا (ص) در گفت و گوى با يهود، نسبت به آنها سختگيرى فرمود، زيرا از برخى آنان خواست كه از اراضى خود بيرون بروند، سلاحشان را گرفت، و زنان و كودكان و مقدارى از اموالشان را به آنها بخشيد. ولى عده ديگرى را كه نقض عهد كرده، با دشمن از در دوستى درآمده بودند به قتل رساند.
اما در مذاكره با قريش در صلح حديبيه، آسانگير بود و همه خواستههايشان را مىپذيرفت. در اين غزوه شروطى را پذيرفت كه به اعتقاد برخى، اين شروط برخى حقوق سپاه اسلام را سلب مىكرد. با وجود اين حضرتش آن شرايط دشوار را امضا فرمود.
رسول خدا (ص) در هر حال تحقق بخشيدن به سياستهاى كلى و رسيدن به اهداف اصلى را دنبال مىكرد كه گاه با سختگيرى و گاه با مدارا تأمين مىشد.
٣- ١. برنامهريزى براى شناسايى دشمن رسول خدا (ص) دشمن شماره يك اسلام يعنى قريش و شيوه رفتار با او را تعيين فرمود. آنان وى را از ديارش بيرون رانده بودند و اينك تصميم جنگ با آن حضرت را داشتند. پيامبر خدا (ص) نيرو و تجهيزاتش را عليه آنها به كار گرفت، و چندين بار با آنها جنگيد و سرانجام پيروز گرديد و آنان را تسليم خواستههاى خويش ساخت.
اما يهوديان آشكارا دشمنى و پيمانشكنى مىكردند و بر روى آن حضرت سلاح مىكشيدند.
پيامبر (ص) نيز چارهاى جز اين نداشت كه با آنها بجنگد و در همان نخستين نبردها جلاى وطنشان را طرحريزى كند.
پيامبر اكرم (ص) تا پيش از آنكه قبايل عرب با وى به جنگ نپرداخته و مدينه را مورد هجوم نظامى قرار نداده بودند، هرگز به جنگ با آنان برنخاست. از آن پس بود كه حضرتش